تبليغاتX
دولت نهم، جهاد برای ظهور

دولت نهم، جهاد برای ظهور

دل نوشته های یک عدالت طلب

هوالمحبوب

بعضیها می گویند که وقتی آدم پا به سن می گذارد یادگیری برای او مثل نوشتن روی آب می شود. خوب خدا وکیلی راست هم می گویند، چون وقتی این قضیه را با خودم و همه دوستان و همکلاسیهای دانشگاه که مقایسه می کنم می بینم که نسبت به زمان دانشجویی در یادگیری مطالب به صورت کلاسی خیلی تنبل تر شده ام. علت آن هم دلمشغولیهای فراوان و گیر افتادن در وادی کار و مشغولیتها و مسئولییتهای دیگر است که خیال راحت را برای تمرکز جهت یادگیری از ما گرقته است. البته شاید بتوان گفت که ما نسبت به نسلهای قبل کمی تنبل تر شده ایم. علت آن هم واضح است، چون زمانیکه امکانات برای فرد بیشتر مهیا می شود خوب انسان راحت طلب تر می شود و ترجیح می دهد که به سراغ کارهایی که درگیری فکری برایش ایجاد می کند نرود. اما به هر حال این مطلب واقعیتی است که در نسلهای قدیم کمتر و در نسل جدید به خاطر بیشتر شدن امکانات رفاهی برای جوانان واز طرف دیگر سنگینتر شدن مشغولیت و بار مسئولیت والدین به همان نسبت، بیشتر است. به  همین خاطر است که (علی القائده) بیشتر مسئولین ابتدا مدارج علمی را طی می کنند و بعد از کسب تجارب عملی مسئولیت را قبول می نمایند. البته همه جا نقیض های این قضیه پیدا می شود، البته با خصوصیات متفاوت مثل پدیده کردان و یا مرتضی حاجی وزیر آموزش و پرورش خاتمی. بسیاری هم بدون جعل مدرک اما از طریق کانالهای دیگر مسیر سخت کسب مدرک را دور می زنند که ظاهرا غیر قانونی نیست اما وقتی آدم اندکی تامل می کند به خیلی از چیزها شک می کند.

والله اگر خودمان را شاگرد اول در نظر نگیریم به هر حال در زمان دانشجویی با این قضیه بسیار درگیر بودیم که بعضی اوقات اساتید انتظاراتی در حد نامعقول از دانشجویان داشتند و وقتی که کلی برای کاری که تعریف کرده بودند شبانه روزی دوندگی و فعالیت می کردیم آخرش هم کم می آوردیم و وقتی حاصل تلاش خودمان را به محضر استاد تسلیم می کردیم با غر و لند ها و کنایه های بعضا تحقیر آمیز آنان مواجه می شدیم که بابا این دیگه چه کاری که انجام دادی، قابل قبول نیست، ایجاش اشکال داره، اونجاش قابل قبول نیست، باید اصلاحش کنی، لطف می کنم یه هفته بیشتر بهت وقت می دم و قس علی هذا.. چندان فرقی هم بین دانشجویان تاپ و غیره نمی کرد چرا که طبیعت بعضی از اساتید اینگونه است. شاید می خواهند دانشجویان را بیشتر به کار کردن وادار کنند و در این میان هستند عده ای هم که........

این مساله البته در دوران لیسانس کمتر از دوره های تحصیلات تکمیلی یعنی کارشناسی ارشد و دکترا می باشد. چون در آن مقاطع جنبه پژوهشی کار بیشتر است و خوب طبیعتا با این نوع از اخلاقیات استادان بیشتر باید سر و کله زد.

فکر کنم تا اینجا کسی نباشد که با کلیت قضیه مخالف باشد. اما آن علامت سئوالی که می گفتم اینجاست که وقتی می بینی که عده ای از آدمهای شناخته شده که معروف به حاج آقا یا آقای فلانی یا سردار بهمان و غیره می باشند یک شبه دارای مدرک می شوند و باید از این به بعد به ایشان بگویی دکتر فلانی. و این علامت سئوال اینجا پیدا می شود که آیا اینها آن مراحلی را که برای فعالیتهای علمی در زمان دانشجویی گفتم را طی کرده اند و آن سختی های شبانه روزی را در نوردیده اند که توانسته اند دکترا بگیرند یا نه؟ به عبارت بهتر کسانی که بعد از انقلاب مسئولیت داشته اند و دائما در حال کار بوده اند و شاید بتوان گفت که کمترین مسئولیت و دلمشغولی آنان خانواده آنها بوده است آیا فرصت کار پژوهشی در حدی که بتوانند تا دکترا تحصیلشان را ادامه بدهند را داشته اند یا نه.

حال یک گریزی به جایی بزنیم که با مطالب بالا ظاهرا بی ارتباط است اما ارتباط بسیار عمیقی با آن در ادامه کشف خواهد شد.

انتخابات که نزدیکتر می شود صرف نظر از تخریبهای همیشگی که رد و بدل می شود باید حرفها و ایده ها و حتی انتقادات افراد را هم از جنبه های علمی ارزیابی کرد. واینجاست که سطح علمی افراد به کمک می آید که بتوانی درستی و نادرستی صحبتها را کشف کنی. مثلا وقتی کسی که شروع به انتقاد از دولتی می کند که در تاریخ جمهوری اسلامی (حتی بدون احتساب علی کردان!) بیشترین اقشار تحصیل کرده با بالاترین مدارج علمی در آن حضور دارند، باید ببینی که خود وی چگونه آدمیست و وقتی که کاشف به عمل آید که آن جناب سابق بر این فرمانده سپاه بوده و دکترای اقتصادش را هم از دانشگاه آزاد از اسلام قشم دریافت کرده است پی به این حقیقت می بری که وقتی کردان مدرک بی ارزش دارد بسیار بد است اما وقتی دکتر محسن ر. به این ترتیب دکترا می گیرد جای تعجب ندارد که اینگونه فریاد بر آرد که« برای نجات اقتصاد ایران آمده ام»!

با این اوصاف شما بگویید ببینیم علم بهتر است یا ثروت

و یا علم بهتر است یا مدرک

و یا حتی پول بهتر است یا ثروت!؟

ما بعد التحریر:

وقتی خبردار شدم که مشاور سیاسی دکتر ر. محمد مهدی امامی ناصری می باشد بسیار شوکه شدم. حالا  چرایش را فقط می توانم به اینجا آدرس بدهم. بالاخره خود من هم اهل شهرستان ساوه هستم و مطالبی را هم که نقل کرده ام به چشم خود دیده و یا از اقوام درجه یک خود شنیده ام و میدانم که آقای امامی ناصری بدلیل تخلفات بسیار زیاد مالی و سیاسی و انتخاباتی در حوزه شهرستان ساوه و زرندیه رد صلاحیت شده است. اصل خبر هم اینجاستhttp://fardanews.com/fa/pages/?cid=82433

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 اردیبهشت1388ساعت 20:23  توسط محسن محمدیان  | 

هوالمحبوب

بعضی از این رقبا وقتی سوژه برای تخریب دولت کم می آورند سراغ بزرگترین نقاط قوت دولت می روند و آنها را توی سر دولت می زنند. البته این نشان از خبث برخی از افراد دارد که در عرصه رقابت چیزی برای عرضه کردن ندارند و تنها راه تبلیغ خود را تخریب رقیب می دانند. فقط از میان آخرین حرفهایی که زده شد به اظهار نظر در مورد کنفرانس ضد نژاد پرستی ژنو اشاره  می کنم که آقایان کروبی و موسوی آن را افتضاح نامیدند و رییس جمهور و مشاورانش را بابت اینکه در آن عده ای صهیونیست مزدور داد و هوار به راه انداختند و عده ای دیگر هم سالن را ترک کردند ، سرزنش کردند. بسیار مایه تعجب است که با چه منطقی این آقایان این طور آسمان و ریسمان به هم بافته اند که از این موفقیت بزرگ یعنی حمله به موجودیت نا مشروع اسراییل در قلب اروپای مدرن تعبیر به یک شکست و حتی افتضاح می کنند. جالبتر اینکه اینها دقیقا همان چیزی را به زبان می آورند که اسراییلیها و امریکاییها می گویند و با وجود این ابایی هم از تکرار آن ندارند. از طرف دیگر پیروی از خط امام و رهبری و حرکت در خط اصیل انقلاب را چنان بالای سرشان می گیرند که انگار اینها خود ولایت فقیه هستند! اما مطلب وقتی جالب می شود که رفتار و عقاید امام و حتی معصومین را در کنار جملات تخریب گرانه این آقایان قرار دهیم تا ببینیم انگیزه کسب قدرت آنها را تا به کجا به پیش برده است.

از نگاه این آقایان فشارهایی که به دولت جمهوری اسلامی ایران از سوی زورگویان وارد  می شود نشان دهنده عملکرد افراطی دولت در عرصه بین المللی می باشد و شان ملت ایران بیش از آن است که دنیا به آنان اینگونه نگاه کند.

بسیار خوب. آقایانی که دائما دم از خط امام و پیروی از خط رهبری می دهند جواب بدهند که مگر مکرر در کلام امام و رهبری نشنیده اند که اگر با دشمنان سازش کنند و اسراییل را به رسمیت بشناسند صداهای هورا و تشویق دشمن زمین و زمان را بر خواهد داشت. مگر این جمله از امام را هرگز نشنیده اید که در پیامی که برای پذیرش قطعنامه ارسال کردند فرمودند که اگر با ستمگران سازش کنیم آنها دست ما را هم خواهند بوسید؟ آیا عربستان سعودی کشوری عزتمند است که باراک یزید اوباما برای پادشاه نوکر صفتش تعظیم میکند. به صراحت بگویید ، شما که این قدر دم از امام می زنید آیا فتوای قتل سلمان رشدی مرتد را که باعث خروج تمامی سفرای کشورهای عضو اتحادیه اروپا از ایران شد را افتضاح می دانید یا نه؟ مگر حرکتهای رییس جمهور ما در راستای همان تفکر و حرکتهای امام نیست و حرفهایی نظیر نابودی اسراییل دقیقا همان حرف امام نیست؟ یا اینکه شما امام را بصورت مرده می پسندید و فریاد می زنید و قلب تپنده امام که اکنون در پیکر امت اسلامی می تپد را افراط گرایی می دانید؟ شما آیا هرگز این جمله از مقام معظم رهبری را شنیده اید که فرمودند این فشارهایی که در عرصه بین المللی بر ما وارد می شود نشان دهنده قدرت یافتن نظام جمهوری اسلامی است و آنها چون قدرت خود را در حال نابودی می بینند ناچار دست به وارد کردن فشار می زنند تا جلوی قدرت گرفتن بیشتر ما را بگیرند.؟ و یا پیروی از ولایت فقیه را مانوری ماکیاولیستی برای عبور از فیلتر شورای نگهبان می دانید؟ شما که مدام فریاد می زنید که خروج سی یا چهل دیپلمات وابسته به صهیونیستها از اجلاس ژنو در هنگام سخنرانی رییس جمهور ما یک افتضاح برای مردم بود و باعث سرشکستی ملت ایران شد حال آنکه کمتر از پنج درصد حاضران در اجلاس را شامل می شدند و نیز اکثر شبکه های جهانی آن سخنرانی را به طور زنده برای هفتصد میلیون بیننده تلویزیونی پخش کردند و عدو سبب شد تا صدای حق طلبی مسلمانان از زبان رییس جمهوری اسلامی ایران بیان شود. اصلا این چه طرز استدلال کردن است که هر وقت دشمن به ملت ایران فحش می دهد ، افتضاحی است که دولت برای کشور رقم زده است؟ مگر از دشمن انتظاری بجز دشمنی دارید؟ مگر هرگز از امام نشنیده اید که اگر امریکا از شما تعریف کرد بدانید که اشتباهی مرتکب شده اید؟ ممکن است که به این سئوال پاسخ دهید که زندگی مگر جز عقیده و جهاد است؟ و مگر جهاد در راه خدا یعنی مبارزه با کافران و زورگویان در طول تاریخ بشریت برای مومنین هزینه در پی نداشته است؟ به صراحت بگویید که آیا پیامبر(ص) را مقصر آزار و اذیتی که کفار به مسلمانان مکه بعد از هجرت آن حضرت به مدینه روا می داشتند می دانید یا نه؟ مگر نه  این بود که پیامبر به بتهای مشرکان حمله می کردند؟ شما آیا امام حسین(ع) را برای قیام خونینش مقصر می دانید که باعث شهادت بسیاری از بهترین جوانان بنی هاشم و اصحاب پیامبر شد و آن همه مصائب بر اهل بیتش وارد آمد. مگر نه این بود که امام حسین(ع) در مقابل حاکم فاسد زمان خویش سکوت نکرد و بحران آفرینی و ماجراجویی! کرد؟ مگر بجز این بود که قیام امام حسین(ع) باعث شد که اهل و عیال عصمت را، به تعبیر سید بن طاووس در مقتل لهوف ، چادر از سر کشیده در کوچه های کوفه و شام به غل و زنجیر بسته بودند و سنگ باران می کردند و دشنام میداند و باعث همه این مصیبتها قیام امام حسین(ع) بود؟ آیا اتفاقی که آن زمان اقتاد هم یک افتضاح برای اسلام بود که اهل بیتش آنگونه به اسیری رفته بودند و در مجلس شراب به آنان اهانت می شد؟ اگر بود با این طرز استدلال شما آیا مگر غیر از این بود که مقصرش امام حسین(ع) بود و اگر نبود حرکتهای عاشورایی دولت نهم چه تفاوتی با آنها دارد که برای ملت ایران افتضاح شمرده می شوند؟

حقیقت آن است که آقایان بحث اثباتی برای عرضه خود به جامعه ندارند و حیات خود را، همچون موجودات غوغا زیست، در تخریب و انهدام دیگران جستجو می کنند. شاید اثباتی ترین صحبت و برنامه ای که ایشان ارائه کرده اند جمع کردن گشتهای ارشاد بوده است که با تحقق آن گره از کار ملت ایران و محرومین در حال پیشرفت سیستان و بلوچستان و ایلام و بویر احمد گشوده خواهد شد. اینجاست که باید به ایشان گفت آقایان، افتضاح شمایید که از فرط تهی بودن ، افتخارات دولت را چماقی کرده و بر سرش می کوبید.

و ما اُرید  الّا اصلاح
+ نوشته شده در  جمعه 18 اردیبهشت1388ساعت 20:8  توسط محسن محمدیان  |