تبليغاتX
دولت نهم، جهاد برای ظهور

دولت نهم، جهاد برای ظهور

دل نوشته های یک عدالت طلب

هوالمحبوب

صبح روز نهم اردیبهشت ماه سال 84 وقتی شاه سلطان حسین اصلاح طلب خود را دیر به دانشگاه تهران رساند تا توبره خود را برای دریافت یک دکترای افتخاری دیگر باز کند، هنوز یک ماه و هجده روز تا روز انتخابات ریاست جمهوری نهم باقیمانده بود که محمّد زبان به اعتراض گشود که ای بابا این چه وضع مدیریت شهریست که تا یک قطره باران یا برف می بارد این همه ترافیک ایجاد می شود و از آن به بعد بود که فوقع ما وقع....

امّا این بار که داغ از دست دادن قدرت و ثروت چنان سوداگران قدرت را سوزانده که هر بار نوبت یکی است تا وسط این معرکه عدالت ستیزی به رقص درآید تا عده ای به وجد آیند و عده ای واکنش نشان دهند و عده ای دیگر مرموزانه سکوت پیشه کنند. وقتی خبرنگار روزنامه شرق در همان یکی دو ماه اول ریاست جمهوری احمدی نژاد از هیچ و پوچ خبری را از رییس جمهور جویا می شود که آیا حقیقت دارد مجلس می خواهد به رییس جمهور رای عدم کفایت سیاسی بدهد، مشخص بود که خط تخریب حد فاصل مرحله اول و دوم انتخابات ریاست جمهوری نهم به این زودیها دست بردار نیست و تا خود را از بین نبرد به تخریب ادامه می دهد. هر کس که ذره احساس دین به مافیای ثروت و قدرت می کرد سهم خود را در راستای این خط تخریب ادا کرد تا این دفتر بارها نام تاج زاده و مرعشی و برادران هاشمی رفسنجانی و جاسبی وقدرت علیخانی و محمد قوچانی و کروبی و مسیح علی نژاد و ... را در خود ببیند.

همین چند روز پیش بود که احمدی نژاد گفت سال آخر از دوره اول ریاست جمهوری سخت ترین سال این دولت است و صدق این ادعا چندان که تهران امروز افشا کرد و رسول منتجب نیا صحه گذاشت، مشخص گردید. این بار نه چهل و هشت روز قبل از انتخابات بلکه یکسال زمان پیش بینی شده است تا دهمین انتخابات ریاست جمهوری به جای گفتمان عدالت طلبی شاهد تقسیم قدرت بین سرمستان چپاولگری آرمانهای انقلاب و امام باشد. مزید امتنان طرفداران عدالت است که کسانی که مبالغ دویست میلیون تومانی از امثال شهرام جزایری در یافت می کنند امروز پناهگاه هتاکان و عدالت ستیزان می باشند، طرفه آنکه کاریکاتوریستهای طاغوتی جایی بهتر از روزنامه اعتماد ملی نمی یابند و مقاله نویسان آن جایی بهتر انگلیس و بنگاه بی بی سی برای همپالگی پیدا نمی کنند. تا مشخص شود حزبی که برای جبران دست نیافتن به قدرت در جریان یک خواب پریشان در بامداد روز 28 خرداد سال 84 تشکیل شد در حقیقت عده ای دلفین گرسنه می باشند که گرداگرد قدرت برای ارتزاق از حقوق مردم مشغول خوش رقصی می باشند. ویژه نامه تهران امروز و حرف های منتجب نیا در حقیقت آغاز دور جدید ماراتن سخت انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری می باشد و در این میان فرقی نمی کند که چه کسی پرچم مبارزه با عدالت طلبی را در دست بگیرد، خواه فرمانده اسبق سپاه یا استوانه سابق نظام باشد یا رو سیاهان اصلاح طلبی ضد دینی که هر که باشند یک گروهند و ان هم «اصحاب جمل».

باید دید این باریادگار فرزند امام(ره) که در کنگره یک حزب سیاسی خاص شرکت می کند و از صحبتهای فرمانده سپاه انتقاد می نماید در مقابل این هتاکی های آشکار چه واکنشی نشان می دهد تا مشخص شود بیت امام راهی که بیت پیامبر(ص) رفت را نمی رود.

یا علی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 تیر1387ساعت 22:36  توسط محسن محمدیان  | 

هوالمحبوب

وقتی خبر شلوغی توی دانشگاه زنجان رو شنیدم، اون هم این موقع از سال که همه ضد انقلاب و منافقین خودشونو برای مراسم با شکوه! سالگرد 18 تیر آماده می کنند، یاد اتفاقی افتادم که بد ندیدم توی وبلاگ، اون هم بعد از حدود نه ماه مطلب ننوشتن، بگذارم.

تقریبا سه سال پیش همین موقع ها بود، اردیبهشت 84 که یک روز کنار در بسیج دانشجویی دانشگاه ایستاده بودم که دیدم علی افشاری با چند نفر دیگه سمت سالن تئاتر در حال رفتن بودند. علی افشاری چند یا شاید هم چندین ماه قبل از اون بود که از پروژه فوق لیسانسش دفاع کرده بود و این در حالی بود که به دلیل بالا رفتن سنواتش از دانشگاه اخراج شده بود ولی با لابی های فراوان  اخراجش رفع و رجوع میشه و بر می گرده تا دانشگاهی که رییسش احمد فهیمی فر، عضو سازمان مجاهدین انقلاب و رفیق بهزاد نبوی بود، مدرکش رو هر جوری که شده بهش بدن تا بعد از اون هم بورس ایرلند بگیره و بعد از اون هم سر از آغوش آمریکا و  VOA در بیاره. بگذریم، حضرت آقا و همپالگیهاشون به سمت کانون تئاتر رفتند و شد آنچه که شد. اما چی شد؟

چند روز بعد توی بعضی از نشریات وابسته به انجمن سابق دانشگاه خبری رو دیدم که نوشته بود نمایشنامه ای با عنوان «عیش و نیستی » توی سالن تئاتر و از طرف کانون تئاتر، که اغلب اعضایش وابسته به انجمن بودند، برگزار خواهد شد. خوب از اسمش خیلی از چیزها رو می شد فهمید، عیش و نیستی! اسم تحریک کننده ای بود دیگه. کم کم توی فضای دانشگاه و از طرف همون تیمی که این نقشه رو کشیده بودند قسمتی از محتوای اون تئاتر که بسیار تحریک کننده و حاوی مطالب جنسی بود در بین بعضی از دانشجوها پخش شده بود تا ضمن اینکه یک عده تحریک می شوند تا به تئاتر بیان، بچه های مذهبی و بسیجی هم نسبت به واکنش شدید و ایجاد درگیری تحریک شوند. اولین جلسه تئاتر برگزار شد و حدسها درست از آب در آمد. نمایشنامه چنان مبتذل و زننده بود که آدم شرمش میاد بعضی از جملاتی که دخترها و پسرها توی تئاتر به هم می گفتند رو سر زبون بیاره. بچه های بسیج هم راه معاونت فرهنگی رو در پیش گرفتند تا شاید مجتبی نوریان، معاون فرهنگی وقت دانشگاه مجوز تئاتر رو لغو کنه. اما بعد از حدود یک ساعت بحث کردن و حاشیه رفتن های نوریان همگی مطمئن شدند که دست خود این خائن هم تو کاره، ولی در نهایت قول داد که متن تمایشنامه اصلاح بشه و جملات جنسی از متن اون حذف بشه. روز بعدش عده ای از دانشجویان واحد تفرش که به وضعیت واحد تفرش اعتراض داشتند به دانشگاه آمده بودند و تحصن کرده بودند. شورای صنفی داشگاه که از ابواب جمعی انجمن به شمار می رفت به بهانه حمایت از بچه های تفرش، تریبون آزاد گذاشته بودند و طبق معمول توی اون از هر چیزی صحبت شد وبه هر چیزی و هر کسی فحش داده شد تا این که نوبت به «آرش آرمون» دبیر کانون تئاتر رسید و توی صحبتهاش خطاب به بچه های تفرش گفت که اگه جاتون خوب نیست بیایید توی خوابگاه های ما و اگه جا نشدیم کنار هم یا روی هم می خوابیم دیگه!! و از این جور مزخرفات. اما مطلب جالبی که «آرمون» توی حرفهاش گفت اشاره ای بود که به تئاتر «عیش و نیستی» کرد و گفتش که اسم اصلی این نمایشنامه «سکس و نیستی» بوده و با گفتن این حرف تلاش کرد که هم عده زیادی رو برای دیدن تئاتر تحریک کنه و هم حساسیت این قضیه رو برای بچه های بسیج که قاعدتا نسبت به این طور کارها واکنش نشون می دهند، زیاد کنه و اونها رو وادار به کار غیر عادی بکنه. روز بعد که دومین یا سومین روز از برگزاری تئاتر بود قصد داشتیم به سالن تئاتر بریم تا ببینیم نوریان راست گفته که متن اصلاح شده یا نه که وقتی رسیدیم دم در سالن دیدیم که «احسان منصوری» از اعضای مرکزی انجمن سابق، که دانشجوی ریاضی بود و بعدها به دلیل n ترم مشروط شدن اخراج شد، دم در ایستاده و نمی گذاره که بچه های بسیجی وارد سالن بشن. اول که خودشو مسئول دیدن بلیط معرفی کرد ولی متوجه شدیم که بابا این هیچ کارست و یواش یواش بقیه انجمنی ها که اغلب شعبون بی مخ های انجمن بودند و هیچ ربطی هم به کانون تئاتر نداشتند از پشت در سالن تئاتر بیرون آمدند و اینجا بود که داشت کم کم مشخص می شد دستهایی توی کاره. خیلی جالب بود، اعضای شناخته شده انجمن که خیلی هاشون مثل احسان منصوری nترم مشروطی بودند چنان جلوی در سالن تئاتر زنجیره انسانی تشکیل داده بودند که هر کس نمی دونست چه خبره فکر می کرد می خواهند ارث باباشون رو ازشون به زور بگیرند. هر چقدر می گفتیم بابا کانون تئاتر صاحب داره به شما چه که نمی گذارید بریم تو سالن هیچ جواب معقولی نمی دادند و فقط می گفتند که به شما اجازه نمی دیم که برید داخل. اون وسط هم من بین انجمنی ها رفته بودم که یک خورده جو متشنج شد و یکی دوتا ضربه فنی رد و بدل شد، اما من که هنوز بین انجمنی ها بودم «یاشار قاجار»، دبیر وقت انجمن رو دیدم که به دوستاش می گفت:«خیلی خوب شلوغ کردید، اگه همین طوری پیش بریم از شنبه اساسی همه جا رو شلوغ می کنیم». لازم به ذکره که این اتفاق بعد از ظهر چهارشنبه اتفاق افتاد. همون شب به اتاق یکی از دوستان رفتیم و تا صبح مطلب برای پیش دستی توی نشریه زدن آماده کردیم اما خوب فقط یکی از مطالب تایید شد و قبل از ظهر اون رو توی سلف سرویس دانشگاه پخش کردیم و همه متوجه شدند قرار بود اتفاقی بیفته که به این ترتیب نقشه علی افشاری نقش بر آب شد.

این ماجرا مربوط به اردیبهشت 84 می شه و یکی از تلاشهای پیاده نظام و مزدوران دوم خردادی برای به التهاب در آوردن دانشگاه و بیرون کشوندن درگیری ها و گسترش به سطح شهر تا سالروز 18 تیر بود. هر سال از این دست اتفاقات توی دانشگاهها می افته و هر سال هم تیرشون به سنگ می خوره.

یا علی

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 تیر1387ساعت 22:5  توسط محسن محمدیان  |