تبليغاتX
جهادگر

جهادگر

دل نوشته های یک عدالت طلب

هوالمحبوب

ما را از جنگ مي‌ترسانند... از خرابي و ويراني... از بمباران... نمي‌دانند دهكده‌ي جهاني ما را پرستوهايي ساخته‌اند كه مقصد را در كوچ مي‌ديدند و از ويراني لانه‌ي خود هراسي نداشتند. نمي‌دانند كه ما شهروندان اين دهكده‌ايم و غريبه‌ايم با آن دهكده‌اي كه ‌آن‌ها سال‌هاست وعده‌اش را به ما مي‌دهند!

هاليوود مدت‌هاست دارد راه‌هاي فضا را به كودكان و نوجوانان‌مان نشان مي‌دهد، اما نمي‌داند شيران غيرت‌مند بيشه‌ي ايران، راه آسمان را خيلي پيش‌تر نشان‌مان داده‌اند...

كودكان ما شايد از بچگي تام و جريِ ساخت صهيونيسم، ديده باشند، اما بزرگ شده‌ي كوچه‌ي محرم‌اند و هيچ‌كدام نه تام‌اند و نه جري! تامّ و تمام، اسدالله‌‌اند و نسل‌شان به حيدر كرار مي‌رسد و الگوي‌شان عباس‌بن‌علي‌ست...

بيچاره‌ها نمي‌دانند دهكده‌ي جهاني ما را پرستوها ساخته‌اند و پرستوها هرگز از كوچ نمي‌هراسند...

مردم اسرائيل دارند صفا مي‌كنند با واژه‌هاي صلح و دوستي، اما صفاي ما در هروله‌ي بين مشعر و مناست و اتفاقا در برائت از مردم اسرائيل در عرفات...

ما فقط به يك نفر ابراز علاقه مي‌كنيم؛ آن هم به كسي كه افق ديدش تا بي‌كران آسمان بود و اتفاقا آمده بود زمين را از لوث وجود صهيونيست‌جماعت پاك كند و پرچم صلح و دوستيِ اسلام را در انتهاي افق بكوبد كه اسرائيل غاصب، وجود مصفايش را برنتابيد...

ما شايد دوست‌دار جنگ و خون‌ريزي نباشيم، اما از آن متنفر هم نيستيم و البته دوست‌دار جهاديم كه جنگ شما، جهاد ماست و پلي‌ست براي گسستن حصار تن و شكستن ميله‌هاي سجن دنيا و رسيدن به آسمان و رساندن انسان‌ها به آرامش و انسانيت و دوستي... نفرت براي ما فقط يك‌جا معنا دارد، آن هم از غاصبان قدس شريف و ربايندگان 4 ديپلمات ايراني و جنايت‌كاران صبرا و شتيلا و محبت و دوستي براي ما فقط يك معني مي‌دهد آن هم عشق و محبت حاج احمد متوسليان به نوجوانان كُرد و بلوچ و فارس و...

آهاي مردم اسرائيل! آن كودكي كه در بغل شماست، محصول نامشروع كلاهك‌هاي هسته‌اي و ترس شماست... لبخند نمي‌زند، دندان‌هاي تيز آماده‌ي دريدنش را به كودك ما نشان مي‌دهد در بحرين و غزه ... كودك ما اما زير بمباران آل سقوطي كه پشتش به شما گرم است، لبخند مي‌زند، اما نه به شما، به فرشتگان الهي كه آمده‌اند راه‌هاي ميان‌بر آسمان را نشانش دهند...

ما از شما متنفريم اي مردم اسرائيل! هم از شما و هم از ديكتاتورهاي كثيف و غارت‌گري كه دارند شما را كوك مي‌كنند تا از حنجره‌ي نخراشيده‌تان صداي نكره‌ي جنگ رواني بيرون آيد...

جنگ، سونامي‌ شماست و باران رحمت الهي ما...

ما با شما در همان سطحي مي‌جنگيم كه شما آغازش كنيد و در آخر هم قطعا ما هُمُ الغالبونيم نه شما؛ حتي اگر 8 سال كه نه! 80 سال، سفاكيت شما طول بكشد!

ما را تحريم كرديد و حالا داريد از درد به خود مي‌پيچيد... خود كرده را تدبير نيست... داريد حاصل دست‌رنج خود را بالا مي‌آوريد... داريد تمام مي‌شويد و ديگر از آن نوكرتان، شيطان بزرگ هم كاري ساخته نيست كه او هم مثل شوروي سابق دارد كوچك و كوچك مي‌شود و دارد فرومي‌پاشد از هم...

ما از شما متنفريم اي مردم اسرائيل و باز هم لگد خواهيم كرد و به آتش خواهيم كشيد ستاره شومِ بختِ شما را و به زودي و به حول و قوه‌ي الهي مي‌رسد آن روزي كه خودتان را هم زير چكمه‌هاي پولادين‌مان له كنيم...

به اميد ظهور و به اميد شهادت...

لينك مرتبط:

جنگ روانی جدید اسرائیل علیه ملت ایران

برگرفته از حی علی الجهاد
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت   توسط محسن  | 

هوالمحبوب

نمی دانم چه سری است بین عریان شدن عده ای با اعتراض آنها به وضعیت جاری کشور. هستند بسیاری که اعتراضشان را با برهنه کردن خود نشان می دهند. فریبا داوودی مهاجر هنگامی که با اصرار آرش سیگارچی مجری صدای آمریکا اقدام به کشف حجاب می کند می گوید در اعتراض به وضع موجود... کنفرانس ننگین برلین هم نیازی به موشکافی ندارد و تنها برای یاد آوری ذکر می شود. بسیاری هم عریان شدن گلشیفته فراهانی را دلیلی برای اعتراض وی به مسائلی در داخل ایران می دانند. اما هر چه فکر می کنم ارتباطی بین این دو نمی توان پیدا کرد. اعتراض به حجاب اجباری را عریان شدن نیم تنه بالایی و (احیانا در آینده پایینی!) می دانند و به کشف حجاب سر و دست هم اکتفا نمی کنند. در ایران آزادی نسیت و ما باید برای اعتراض به آن تا آنجا که می توانیم عریان شویم! تن برهنه این افراد چه فریادیست که با آن صدای اعتراضشان به گوش جهانیان خواهد رسید؟! شاید هم منظورشان به قول شاه پروفسور علیرضا نوریزاده تابو شکنی کرده اند. اما تابو شکنی از چه؟ آیا غربیهای تابو شکن و متجدد هم از این ابزارها برای تابوشکنیهایشان استفاده می کنند؟ به راستی در دنیای متجدد غرب هم این روشها مخصوص چه کسانیست؟ حتی در مغرب زمین چه کسانی به این گونه به اصطلاح تابو شکنیها معروفند؟ اصلا این تابو که می گویند و می شنویم چیست که حتما باید این گونه آن را شکست؟

سبک زندگی آمریکایی

امروزه و از زمان پیدایش ابرقدرتی به نام  آمریکا، در خلال صادرات انواع محصولات آمریکایی مثل اسلحه و تکنولوژی و مخصوصا سینمای هالیوودی، مفهومی به نام سبک زندگی نیز صادر می شود. سبک زندگی یعنی مجموعه ای از گرایشهای فردی در شئون مختلف عمومی وخصوصی در زندگی بشر. آنجا که تمامی رفتارها و گفتارهای افراد غیر آمریکایی به شکل زندگی آمریکاییها، آن هم از نوع هالیوودی آن در می آید. حال از سینمایی که از ابزارهای تصویر برداری و مونتاژ گرفته تا سواد سینما و علم فیلم سازیش از هالیوود سرچشمه می گیرد انتظاری نیست که فرهنگ حاصل از آن انسانیت را ترویج دهد. حال تکلیف بازیگرانش که کاملا مشخص است. لذا تعجبی ندارد که سینمایی که به گفته فاطمه معتمد آریا روابط جنسی و الکل و خشونت از آن گرفته شده باشد دیگر جذابیتی نداشته باشد چون جذابیت هالیوود به این فاکتورهاست. در این نوع سبک زندگی که در حقیقت از طرز تفکر آمریکایی نشات می گیرد دیگر مفهومی به نام زیبایی یا معصومیت معنا ندارد و آنچه وجود دارد همگی در س ک س ی بودن خلاصه می شود. دیگر نیازی به وجود حریم بین مرد و زن در اجتماع وجود ندارد چرا که در فیلم های هالیوودی که القای مدینه فاضله آمریکایی در زندگی فردی و اجتماعی می باشد چنین چیزی بی معناست. اصلا وقتی در هالیوود خدا، اگر نگوییم بی معناست، به حاشیه برده شده دین هم جایگاهی ندارد. پس عجیب نیست که پوشش و عفاف نه تنها بی معنی باشد بلکه احمقانه و سرکوب یک حق طبیعی به شمار آید. لذا در این نوع سینما که بازتاب سبک زندگی آمریکایی به شمار می آید پوشش، آن هم از نوع حد اقلّی آن اصلا دیگر وجود نخواهد داشت. پس وقتی بازیگری در محیط ایران با قواعد سینمای هالیوودی فعالیت می کند در واقع دست و پای خود را بسته می بیند. انگار با نوعی رو در بایستی در ایران کار می کنند. لذا به محض اینکه از ایران خارج می شوند بلادرنگ به رنگ واقعی خود در می آیند. اما در این میان نکته مهم اطمینان کامل از این است که این حرکات در بین هم صنفانشان هرگز تقبیح نخواهد شد بلکه با سکوتشان آن را نوعی شجاعت تلقی خواهند کرد و مایه تحسین! در این میان تعجبی هم ندارد که یک عده بخواهند آنجلینا جولی را به ایران دعوت کنند و آیا ممکن است خودشان بالقوه یک پا آنجلینا جولی باشند؟!

چرا حجاب؟

هیچ کس نمی تواند منکر این موضوع شود که حجاب و عفاف هرگز منحصر به زن نمی شود بلکه تماما به نوع نگاه مردان به زن مربوط می شود. اگر محیطی کاملا زنانه باشد آرایش و جلب توجه زن در آن کاملا بی معنی می باشد لذا مخاطب بی حجابی به طور کامل مردان می باشند. به همین خاطر زن برای حضور در  اجتماع نمی باید زنانگی خود را بر انسانیت خود ارجح بداند. در واقع زن بی حجاب که قصد جلب توجه مردان را دارد قبل از آنکه خود را انسان بداند، زن میداند، یعنی ابتدا خودش را یک کالای جنسی می داند تا انسان، بدین معنا که نیازهای انسانی خود ازقبیل احترام و دوست داشتن و حتی نیازهای مادی را از طریق عرضه نمودن ظواهر تحریک کننده خود دنبال می کند. از سوی دیگر به هیچ وجه نمی توان انتظار داشت که مردان نگاهی انسانی به وی داشته باشند چرا که ظواهر تحریک کننده وی را مقدم بر انسانیت وی می بینند. در این بین آنها می شوند اومانیست یعنی انسان گرا و مذهبی ها و معتقدین به اخلاق می شوند ضد اومانیسم!


برچسب‌ها: گلشیفته فراهانی, معتمد آریا, جشنواره سزار, فرج الله سلحشور, آنجلینا جولی, حجاب
+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1390ساعت   توسط محسن  | 

هوالمحبوب

از بس اتفاقات عجیب و غریب پر تکرار در دور وبرمان می افتد که دیگر حساسیت خود را نسبت به شنیدن و دیدن عجایب از دست داده ایم. انگار دیگر مرزی بین عجیب و عادی وجود ندارد. وقتی عده ای علم بر می دارند که آقا سیزده بزرگتر از بیست و چهار است دیگه تا آخر خط را باید خواند. از همه بدتر اینکه بر حرفشان اصرار هم می کنند و تا بدانجا پیش می روند که طلبکار هم می شوند و برای بازگشت خود به عرصه ناز می کنند و منت هم می گذارند! ای کاش به همین جا ختم می شد ولی انگار هر چه به ایشان بی محلی می کنی و با مصلحت اندیشی افراطی جنایات آنها را زیر سبیلی رد می کنی جری تر سراغ شما می آیند. مخلص کلام آنکه دیروز ضحاک فراری تازیانه بر پیکر کاوه افکند و امروز هم فائزه شتر سوار مدیر مسئول روزنامه جوان را به دادگاه کشاند(تکذیب شد) و گمنام آقازاده ای که از حمید رسایی شکایت کرده تا او هم دادگاهی شود(باز هم تکذیب شد اما...). از جماعت اوباش که پول بی زبان ملت را صرف وطن فروشی می کنند و ساندویچ خوردنشان شهر را به هم می ریزد انتظاری جز بدجنسی نیست اما داد ما اینست ،«که با من هر چه کرد آن آشنا کرد». عده ای هم پز می دهند که ببینید ما چقدر عدالت را در جامعه حاکم کرده ایم که حتی مجرمان فراری هم می توانند از روشنگران دلسوز شکایت کنند و آنها را محکوم کنند. و به آن افتخار هم می کنند. پس با این حساب می توانند به شکایت فرد یهودی از امیرالمومنین علی (ع) هم استناد کنند و اگر روزی نتانیاهوی سبز هم قصد داشت به دلیل انکار هولوکاست از احمدی نژاد شکایت کند آن را به فال نیک و بیطرفی قوه قضاییه جمهوری اسلامی بگذارند! با این شلم شوربایی که بر پا شده بعید هم نیست. 

علی مطهری که ده سال پیش طبق مد آن روزها (هزار)خاندان رفسنجانی را به دلیل فساد نهادینه شده در آن نواخته بود این روزها حامیان فتنه خط قرمز وی هستند و بهرمانیها امروز از طرف او مظلوم نام دارند حتما ده سال بعد به دفاع از مظلومیت فتنه گران برخواهد خواست.

استراتژی شکایت های فله ای و لابیهای پشت پرده

حکم دادگاه کاوه اشتهاردی به اندازه کافی بی اساس و گویای واقعیت پشت پردهء نه چندان پشت پردهء روشن تر از روزِ اظهر من الشمس بود(با اجازه حاج علی لاریجانی!).! درحالیکه شکایت های نمایندگان از فتنه گران بر زمین مانده و یوسفعلی صانعی هنوز برای اثبات حرام زادگی احمدی نژاد به دادگاه نیامده و فائزه راست راست برای خود می چرخد و دور دنیا سفر می رود و بر می گردد و شیخ از خواب که بلند شد همه چیز را دوباره از دست رفته می بیند و دوباره کل نظام را متهم می کند و مهندس هم هنوز متوهم است، به طرفة العین برای کاوه اشتهاردی شلاق و زندان می برند و یکی یکی بقیه راهم یقه می کنند. بدین ترتیب با افزایش چنین احکامی در سطح زیاد می خواهند افکار اصولگرایان را به تدریج به سمت تلاش برای تبرئه محکومین سوق دهند تا بدین ترتیب پیگیری خواست اصلی مردم یعنی محاکمه سران اصلی و استرداد فراریان به حاشیه برده شود.


+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت   توسط محسن  | 

هوالمحبوب

اسم و رسم این وبلاگ نیز مخفی نیست لذا اگر دفاعیات کاوه اشتهاردی در دادگاه در نظر قاضی قوه قضاییه جرم محسوب می شود بنده نیز می خواهم در فهرست متهمین به افشای رذالتهای مفسدان فراری قرار بگیرم و محاکمه شوم و مورد نوازش عدالتی قرار بگیرم که سعدی فرمود سنگ را بسته و سگ را رها نموده است. لذا از همه دوستانم می خواهم که با تاسی به این روش  متن دفاعیات کاوه اشتهاردی را در وبلاگهای خود و برای عموم مردم منتشر نمایند تا بدین سان همه با هم و با صدای بلند اعلام کنیم که« ما همه کاوه اشتهاردی هستیم». از قوه قضاییه نیز خواهشمندیم تا در راه احقاق حق و عدالت هیچ واهمه ای به خود راه ندهد و خاندان معزز بهرمانیهای مقیم مرکز نیز در مقابل این ظلم آشکار به خود سکوت نکنند که این کار خیانت به اسلام و انقلاب است! چرا که ایشان استوانه های این نظام به حساب می آیند!

 

"بسم الله الرحمن الرحيم

رياست محترم دادگاه و اعضاي محترم هيأت منصفه

با عرض سلام و احترام
از اينکه امروز در جايگاه متهم در برابر شکايت آقاي مهدي هاشمي قرار دارم از دو جهت خوشحالم.  اول اينکه افتخار مي کنم عوامل و سران فتنه 88 را آنچنان رسوا کرده ايم که دست به شکايت زده اند. دوم اينکه دادگاه را محمل و جايگاهي براي شفاف سازي و افشاي مفاسد اقتصادي و جرايم امنيتي يکي از نمادهاي اصلي فتنه 88 يعني آقاي مهدي هاشمي مي دانم.
روزنامه ايران در ايام فتنه 88 ، هزاران خبر، گزارش، تحليل و گفتگو در افشاي ماهيت فتنه و عوامل اصلي آن مانند آقاي مهدي هاشمي منتشر کرد، که به اين نوشته ها افتخار مي کنيم و البته افشاي  عملکرد سران فتنه و تبيين ماهيت آن را وظيفه خود مي دانيم و ان شاء الله از اين به بعد نيز با تواني بيشتر، اين مسير را پي خواهيم گرفت و از سرزنش بدخواهان نمي هراسيم که «اذلة علي المؤمنين اعزة علي الکافرين يجاهدون في سبيل الله و لايخافون لومة لائم»
رياست محترم دادگاه و اعضاي محترم هيأت منصفه
بازپرس محترم شعبه دوم دادسراي کارکنان دولت پس از رسيدگي به اين پرونده قرار منع تعقيب اينجانب را در مورخ 08/09/1388 صادر کرد که اين قرار به تاييد معاون محترم دادستان نيز رسيده و ابلاغ گرديد. با اين حال در پي اعتراض وکيل محترم شاکي، دادرس محترم شعبه 1083 دادگاه عمومي تهران 2 ماه بعد در تاريخ 07/11/1388 با اين عنوان که روزنامه ايران بدون تحقيق و بررسي و عموماً باهدف تخريب خانواده آقاي هاشمي رفسنجاني مبادرت به انتشار خبر کرده است، قرار جلب به محاکمه و دادرسي اينجانب را صادر کرد.
در اين مجال ضرورت دارد اينجانب در مقام دفاع از خود توضيحاتي را خدمت دادگاه محترم و اعضاي محترم هيات منصفه معروض دارم.
خبري که مورد شکايت مهدي هاشمي قرار گرفته است، بيانيه 220 تشکل دانشجويي است که با تيتر  " مبارزه با مفاسد اقتصادي را با پرونده مهدي هاشمي آغاز کنيد" منتشر شده است. اين خبر در چندين خبرگزاري و سايت خبري معتبر از جمله خبرگزاري جمهوري اسلامي (ايرنا)، خبرگزاري فارس، شبکه خبر دانشجو، خبرگزاري ايسناو..... منتشر شده است و اتحاديه هاي مهم دانشجويي مانند بسيج دانشجويي، جامعه اسلامي دانشجويان، انجمن هاي اسلامي مستقل و ... نيز به صراحت در بيانيه ها و تجمع هايشان محتواي اين نامه را تاييد کرده اند.
از جمله در تاريخ 28 خرداد 1388 چهار اتحاديه بزرگ دانشجويي ( بسيج دانشجويي، اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانشجويان مستقل، اتحاديه جامعه اسلامي دانشجويان در بيانيه اي خواستار بازداشت مهدي و فائزه هاشمي شده و اعلام تجمع در مقابل دادستاني تهران کردند.
 رياست محترم دادگاه و اعضاي محترم هيأت منصفه
به خوبي مي دانيد درحالي در جايگاه متهم قرار داريم که حکم جلب شاکي ما صادر شده، از ايران متواري و در کشور استعمار پير، انگليس، ساکن شده است. مسئولين ارشد قضايي و امنيتي مي گويند که بلافاصله او را پس از ورود به کشور بازداشت خواهند کرد. گفتني است وکيل شاکي براي امضاي وکالت نامه اش و رفع نقص پرونده حاضر، به دبي سفر کرده است و جالب اين جاست که وکيل شاکي نيز، خود وضعيتي مشخص دارد و به اتهام جرايم ضد امنيتي ممنوع الخروج است.
رياست محترم دادگاه و اعضاي محترم هيأت منصفه
مهدي هاشمي بهرماني فرزند اکبر به شماره شناسنامه 210 متولد 29/06/1348 در حالي در مکاتباتش، خود را دکتر مهدي هاشمي معرفي مي کند که مدرک کارشناسي ارشدش را از طريقي خاص و ويژه با عنوان " کارشناسي ارشد غير رسمي!" بدون آزمون و محدوديتي، طبق يک قرارداد ميان دانشگاه صنعتي شريف و شرکت بهينه سازي مصرف سوخت دريافت کرده است. اما ماجراي مدرک دکتراي او جالب تر است: در پرونده اي که به شماره 115920 و به شماره داوطلبي 100006 دانشگاه آزاد براي دوره دکتراي مهدي هاشمي تشکيل گرديده، وي با استفاده از سهميه رزمندگان در آزمون، شرکت و از لحاظ علمي به صراحت مردود گشته اما براي دوره دکتراي رشته مهندسي انرژي، دعوت به مصاحبه مي گردد!
دريافت کارت پايان خدمت مهدي هاشمي نيز عجيب و يگانه است. با آن که آقاي اکبر هاشمي رفسنجاني بارها از حضور مهدي هاشمي در جبهه ها و مجروحيت او سخن گفته، اما وي صرفاً از مورخ 14/05/1365 الي 14/07/1365 و نيز 10/08/1365 الي 18/11/1365 کلاً 5 ماه در جبهه حضور داشته است. با اين حال براي مهدي هاشمي کارت پايان خدمتي صادر شده که در توضيحات صدور اين کارت که عکس آن با لباس شخصي است! دوران خدمت نامبرده از تاريخ 04/10/1366 تا 12/12/1366 درج گرديده و آمده است: نامبرده 21 ماه و 22 روز گواهي کسر خدمت دارد!
مهدي هاشمي در هر سمتي که در سالهاي اخير بوده از موقعيت هاي اداري و رانت هاي ايجاد شده براي استفاده هاي شخصي بهره برده است. در سال 1372 وي در حالي که تنها 24 سال داشته با سوء استفاده از سربرگ و امکانات شرکت تاسيسات دريايي، قايق شخصي- تفريحي خود را بدون حق گمرکي از ترانزيت هوايي وارد کشور کرده است. همچنين پس از روي کار آمدن دولت نهم و خروج مهدي هاشمي از دستگاه هاي دولتي، او دفتر هيات امناي دانشگاه آزاد را محل فعاليت هاي خود قرار داده که نمونه هايي از رانت خواري ها و سوء استفاده هاي مهدي هاشمي از اين محل عبارتند از:
1- عقد قرارداد هاي صوري دانشگاه آزاد با برخي چهره هاي سياسي در آستانه انتخابات دهم رياست جمهوري مانند قرارداد مشاوره با آقاي محمد عطريانفر از تاريخ 13/09/1387 تا 12/09/1388 به مبلغ ماهيانه 800 هزار تومان
2- مهدي هاشمي جيب خود و دانشگاه آزاد را در پرداخت هزينه هاي شخصي اش يکي مي دانسته و تفاوتي قائل نبوده است. مانند پرداخت هزينه هاي ذيل از حساب دانشگاه آزاد:
موبايل هاي شخصي مهدي هاشمي، موبايل همسرش ( فرشته هاشمي)، تلفن منزل، آرايشگر شخصي،  معلم خصوصي همسر وي، گوسفند نذري (عيد قربان)، ويزاي خانوادگي دبي، قبض برق منزل، خريد از فروشگاه هاي فرودگاه مهر آباد و حضور خانواده اش در کافي شاپ فرودگاه، بيمه نامه خودروي همسر مهدي هاشمي، هزينه هاي تميز کردن شيشه هاي منزل مهدي هاشمي، هزينه هاي ستاد مردمي دوستداران آقاي اکبر هاشمي رفسنجاني و .....
3- صدور حکم ماموريت براي مهدي هاشمي به لندن  به شماره پرسنلي 2076در حالي که وي متواري است به امضاي شخص  جعفر علي عبدالله جاسبي با حکم مأموريت شماره 516/440/53 مورخ 27/11/1388 به مبلغ فوق العاده ماموريت 2530 پوند.
رياست محترم دادگاه و اعضاي محترم هيات منصفه
ما مهدي هاشمي را به عنوان يک شخص و حتي يک آقازاده تحليل و بررسي نمي کنيم بلکه او را نماينده اي شاخص از فتنه، مفاسد اقتصادي، تقلب، دو رويي، نفاق و ارتباطات خاص با بيگانگان             مي دانيم. هرچند ارتباط با بيگانگان، مفاسد اقتصادي و هدايت فتنه تنها بخشي از اتهامات ايشان است. اي کاش در کشور ما آنقدر جسارت بود که مهدي هاشمي را حال که با تسامح هاي بي جا متواري شده، غياباً و به صورت علني محاکمه مي کردند تا چهره واقعي باند نفاقي که نزديک به 20 سال است در پس برخي چهره هاي ارشد مخفي شده اند، مشخص گردد.
رياست محترم دادگاه و اعضاي محترم هيأت منصفه
به خوبي مي دانيد که بايد حساب پسر را از پدر جدا کرد، ما علاقه منديم با روشنگري از عملکرد مهدي هاشمي، جناب آقاي هاشمي رفسنجاني بيشتر با پسرش آشنا شود. ما معتقديم عملکرد مهدي هاشمي در بسياري از موارد، خودسرانه بوده و در نهايت منجر به لطمه ديدن آقاي هاشمي رفسنجاني شده است. نظرسازي هاي مهدي در انتخابات سال 84 و 88 بود که در ذهن خانواده آقاي هاشمي تصور پيروزي رقيبان آقاي دکتر احمدي نژاد را ايجاد کرد. اقدامات مهدي هاشمي در انتخابات خبرگان چهارم هم احتمالاً از جناب آقاي هاشمي رفسنجاني پنهان مانده است.
رياست محترم دادگاه و اعضاي هيأت محترم منصفه
بايد به اطلاع برسانم که ارتباطات مشکوک مهدي هاشمي با سرويس هاي اطلاعاتي بيگانه پيش از فتنه 88 برقرار بوده و درمقاطع اخير تشديد شده است. مهدي هاشمي از سالها قبل با سفارت انگلستان در تهران ارتباط داشته است. اکنون جا دارد که دادگاه محترم از معاونت ضد جاسوسي وزارت اطلاعات اين پرسش را مطرح کند که سرنوشت پرونده 16 سال پيش مهدي هاشمي و ماجراي کشتي انگليسي را توضيح دهد. پرونده اي که اگر روشن مي شد ريشه فتنه 88 در همان زمان خشک مي شد!
 سکونت مهدي هاشمي در لندن و رفت وآمد او به دبي نيز در راستاي ارتباطات گسترده با سفارت انگليس است. اين روابط براي دستگاههاي امنيتي کشور محرز و مسلم است. گفتني است که در چند وقت اخير مهدي هاشمي و برخي عناصر وابسته به او کوشيده اند تا بخشي از اسناد و اطلاعاتي که ارتباطات و جرايم وي را مستند مي سازد، امحا کنند. که بخشي از اين اطلاعات و اسناد بحمدالله بازيابي شده و اگر دادگاه محترم تکليف کند، قابل انتشار خواهد بود.
به عنوان مثال ارتباطات و مکاتبات مستقيم و خارج از عرف مهدي هاشمي با سفارت عربستان در تهران، خود ابعاد گوناگوني را شامل مي شود. مهدي هاشمي با وجود تذکرها و ابلاغيه هاي متعدد و داراي طبقه بندي از جمله ابلاغيه سرّي مورخ 1/5/1387 به ارتباطاتش با اين سفارتخانه در تهران ادامه داده است. حتي سفارت عربستان تصاوير تعدادي از افراد يک گروه خاص بين المللي از جمله شماري از اعضاي القاعده را در اختيار مهدي هاشمي قرار داده بود تا وي آنها را در جمهوري اسلامي شناسايي کرده و اطلاعات آخرين وضعيتشان را ارائه دهد. که اين گزارش ها بعضاً  به عمليات هاي ضد امنيت ملي منجر شده است.
 اکنون ديگر موضوع پنهاني از پرونده مهدي هاشمي باقي نمانده است و پرونده او چه در دستگاه هاي امنيتي و چه در دستگاه هاي قضايي جمع بندي شده و خروجي اش آن است که دادستان محترم کل کشور و معاون اول محترم قوه قضاييه اظهار مي دارند مهدي هاشمي در بدو ورود به کشور بازداشت خواهد شد. اکنون دستگاه هاي امنيتي با توجه به گستردگي اتهامات مهدي هاشمي و البته بنا به ملاحظاتي، صرفاً به برگزاري يک نمايشگاه محرمانه از برخي اسناد و مدارک موجود اکتفا کرده اند. جالب است بدانيد برخي نزديکان آقاي هاشمي رفسنجاني پس از بازديد از اين نمايشگاه از عملکرد مهدي هاشمي ابراز تأسف کرده و خواستار بازديد شخص حجت الاسلام والمسلمين اکبر هاشمي رفسنجاني از اين نمايشگاه شده اند.
رياست محترم دادگاه و اعضاي محترم هيات منصفه
احتمالاً اطلاع داريد که در تاريخ 5 خرداد 1389، با حکم دستگاه قضايي، ساختمان دفتر هيات امناي دانشگاه آزاد مورد بازرسي قرار گرفته است. اين ساختمان مرکز فعاليت هاي اقتصادي ، سياسي و امنيتي مهدي هاشمي بوده و کاملاً به مانند يک ستاد بحران، تجهيز و آماده سازي شده بود. براتعلي سرلک رئيس دفتر مهدي هاشمي در دانشگاه آزاد، در جريان اين بازرسي بازداشت شده و اعترافات قابل توجهي داشته است. روز 23 خرداد 1388، يک روز پس از انتخابات دهم رياست جمهوري مهدي هاشمي به سرلک دستور مي دهد که به همراه چند نفر ديگر ساختمان مذکور را پاکسازي کنند تا اثري از اقدامات خاص مهدي هاشمي باقي نماند. سرلک به همراه آقايان اماني و ابوالفتحي اسناد مکتوب و تعداد زيادي              سي دي را در چند کيسه از محل ساختمان خارج مي کنند و ابتدا به ويلايي در منطقه دارآباد تهران منتقل و شبانه و تحت حفاظت گارد شخصي که با پول مهدي اجير شده بودند و در يک عمليات مخفيانه در جاده لواسان امحا کرده اما خوشبختانه بخش قابل توجهي از اين اسناد بازيابي شده است.
در اين ساختمان اسناد ويژه و حتي اسنادي با طبقه بندي محرمانه – خيلي محرمانه- سري و بکلي سري از نهاد هايي چون وزارت اطلاعات، ستاد کل نيروهاي مسلح، رياست جمهوري، بانک مرکزي، قوه قضائيه، شوراي عالي امنيت ملي، وزارت نفت و ... نگهداري مي شده و جاي شگفتي دارد که تعداد زيادي از بولتن ها، گزارش ها و نامه هاي رسمي، سري و بکلي سري برخي دستگاه هاي امنيتي درباره اقدامات مجرمانه و مفاسد سياسي و اقتصادي مهدي هاشمي نيز در دفتر او موجود بوده و در فايل هاي جداگانه بايگاني شده بود. کاست هاي ضبط شده از جلسات هيات امناي دانشگاه آزاد و برخي جلسات محرمانه مجمع تشخيص مصلحت نيز به اين ساختمان منتقل شده و اقداماتي به واسطه آن صورت گرفته بود. 
 رياست محترم دادگاه و اعضاي محترم هيأت منصفه
در دادگاه متهمان فتنه 88 برخي جرائم مهدي هاشمي افشا شد. پولشويي، استفاده از اموال عمومي در انتخابات و اختلاس، تنها بخشي از عملکرد مهدي هاشمي در سازمان بهينه سازي مصرف سوخت بود. اما مفاسد اقتصادي مهدي هاشمي تنها به اين سازمان محدود نمي شود. تخلفات مهدي هاشمي در پرونده رشوه خواري استات اويل مستند گرديده است. پرونده اي که تمام طرف هاي غربي اش به خاطر رشوه دادن به يک آقازاده قدرتمند در ايران استعفا داده و محاکمه شدند اما مهدي هاشمي به خاطر برخي حمايت ها تاکنون از محاکمه فرار کرده است. مفاسد اقتصادي مهدي هاشمي در قرارداد با شرکت توتال در فاز 2 و3 پارس جنوبي نيز آشکار است. متهمان تنها در قرارداد کرسنت، 85 ميليون دلار پورسانت گرفته اند . آيا دريافت اين پورسانت، مفسده اقتصادي نيست؟ ما معتقديم کارچاق کني مهدي هاشمي براي شرکت هاي نفتي چند مليتي، با نام فرزند رئيس جمهور اسبق و فرزند رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام، هتک حرمت نظام است و عدم افشا و تبيين آن، ظلم مضاعف به خون صدها هزار شهيد انقلاب اسلامي است.
فعاليت اقتصادي و مفاسد مهدي هاشمي به جايي رسيد که يکي از روزنامه هاي خارجي سالها قبل گزارشي را منتشر کرد که براساس آن مهدي هاشمي و فرزندان ديکتاتور معدوم عراق، صدام به شراکت در تجارت مواد سوختي تصفيه شده، کود شيميايي، سيمان و خرما اقدام کرده بودند که اين تجارت روزانه 350 هزار دلار سود به همراه داشت. گفتني است بعد از سالها هنوز مهدي هاشمي هيچ واکنشي نسبت به اين گزارش نداشته است. در نظر افکار عمومي، مهدي هاشمي نماد مفاسد اقتصادي است. تنها بررسي پرونده هاي کرسنت، توتال، استات اويل و... مي تواند وضعيت پنهان برخي افراد که خود را صاحب مملکت مي دانند، افشا کند. مقام معظم رهبري درباره جريان فساد اقتصادي کشور مي فرمايند: «مفاسد اقتصادي جريان آلوده اي است که اگر جلوگيري و با آن مبارزه نشود، کل فضا را آلوده خواهد کرد.»
رياست محترم دادگاه و اعضاي محترم هيات منصفه
آقاي مهدي هاشمي در سالهاي گذشته داراي سمت هاي دولتي و سهامداري در شرکت هاي ذيل بوده است:
1- مديرعامل شرکت بهينه سازي مصرف سوخت
2- رئيس هيات مديره و مدير عامل شرکت ساخت تجهيزات دريايي
3- عضو اصلي هيات مديره شرکت سنجش از دور ( به امضاي محمد غرضي)
4- مدير عامل شرکت مهندسي و توسعه نفت
5-سهامدار شرکت هاي نورد فولاد خراسان و مجتمع فولاد خراسان (سهامي عام)
6- عضو هيات مديره مجتمع کشتي سازي خليج فارس( با امضاي اکبر ترکان)
7-........
در سالهاي اخير و به واسطه عملکرد سوء و مجرمانه مهدي هاشمي بيش از 15 پرونده اتهامي عليه وي  در واحد هاي نظارتي تشکيل گرديده که اکثر اين پرونده ها با اعمال نفوذ، روند رسيدگي به آنها  مختومه شده يا مسکوت مانده است.
در بيان دلايل مسکوت ماندن اين پرونده ها ذکر اين مثال کفايت مي کند که در ميان اسنادي که اخيراً به دست آمده، پيش نويس برخي احکام گزارش هاي نهادهاي نظارتي، پيش از دستور و امضاي نهايي آن نهاد هاي نظارتي و در مرحله پيش نويس و مينوت همگي در اختيار مهدي هاشمي بوده و وي پيش از صدور با دستخط خود بر روي اين پيش نويس ها اعمال نظر کرده که اين نظرات عيناً در حکم قطعي اعمال شده است!
اما برخي پرونده هاي  مفتوح مفاسد اقتصادي مهدي هاشمي به شرح زير مي باشد:
1- مهدي هاشمي در زمان مديريت شرکت بهينه سازي مصرف سوخت در سالهاي 82 تا84 مبلغ ده ميليارد و بيست و سه ميليون و پانصد و سي و يک هزار تومان که با احتساب کاهش ارزش وجه مذکور به مدت 7 سال اکنون به مبلغ شانزده ميليارد و يکصد و شصت و دو ميليون و هشتصد و سي و يک هزار تومان رسيده اختلاس نموده و اسناد و فاکتور هاي جعلي ارائه کرده است. در آن سالها هيچ نهاد نظارتي جرئت و جسارت بررسي عملکرد مالي اين شرکت را نداشته اما در دولت نهم حسابرس داخلي شرکت، رسماً موضوع سوء جريان مالي مذکور را گزارش کرده است. (به پيوست 500 صفحه از مستندات تقديم مي گردد).
2- براساس گزارش سازمان بازرسي کل کشور به شماره 40956/85/32 مهدي هاشمي مبلغ 520 ميليون ريال از وجوه شرکت مهندسي ساخت تاسيسات دريايي را اختلاس کرده است. همچنين مشارکت مدني وي با شرکتي به نام  شناور سکوساز ((شنکو)) فاقد وجاهت قانوني عنوان شده است.
3- پرونده اتهامي مهدي هاشمي در يکي از نهاد هاي نظارتي همچنان در دست رسيدگي است که آخرين مکاتبه آنها به شماره 1902/97/87 در تاريخ 26/3/1388 با مهدي هاشمي صورت گرفته وليکن وي از هر گونه پاسخگويي امتناع کرده است.
رياست محترم دادگاه و اعضاي محترم هيات منصفه
در دفتر هيات امناي دانشگاه آزاد انواع و اقسام اسناد و پرونده هاي محرمانه، قراردادها، مکاتبات، ترازنامه ها و اسناد برخي شرکت ها که حدود 150 زونکن مي شود، وجود داشته است. تمرکز              فعاليت هاي ويژه اقتصادي مهدي هاشمي در زمينه هاي نفت، گاز، نيروگاه ها، سهام بورس، معادن مس و سنگ گل گهرو ... مي باشد و اسناد شرکت ها و زمينه هاي کاري ذيل در اين دفتر وجود داشته است:
1-کرسنت 2- پترو پارس 3- استات اويل 4- تاسيسات دريايي 5- شرکت ملي نفتکش 6- گزارش واگذاري بسياري از شرکت ها 7- پروژه هاي نفتي از جمله ميدان هاي نفتي آزادگان و ابوذر 8- نقشه هاي محرمانه از معادن از جمله مس و سيمان 9-برخي مذاکرات نهاد هاي اقتصادي با طرف هاي خارجي 10- مکاتبات و مذاکرات با شرکت هاي رنو فرانسه و فيات 11- مکاتبات محرمانه در زمينه پارس جنوبي 12- گزارش هاي خاص درباره صندوق ذخيره ارزي کشور
به نظر شما هزاران برگ اسناد محرمانه و سري کشور چرا بايد در دفتر مهدي هاشمي آنهم در دفتر هيات امناي دانشگاه آزاد، نگهداري شود؟
اگر به اين پرسش، پاسخ دقيقي داده شود مفهوم تيتر روز 26 خرداد 1388 روزنامه ايران در مورد مبارزه با مفاسد اقتصادي مهدي هاشمي بيشتر نمايان مي گردد.
رياست محترم دادگاه و اعضاي محترم هيأت منصفه
مواجهه شما با اين پرونده و مواجهه دستگاه قضايي با پرونده مفاسد امنيتي، اخلاقي و اقتصادي مهدي هاشمي محکي جدي در برابر افکار عمومي است. مهدي هاشمي يکي از نمادهاي اصلي فتنه 88 است. او همانگونه که جناب آقاي اکبر هاشمي رفسنجاني اظهار داشت پشت صحنه کميته به اصطلاح صيانت از آرا بود و تهمت تقلب به نظام جمهوري اسلامي از اتاق فکر او خارج شد. مهدي هاشمي سازمان دهنده اوباش و اراذل براي ناامن کردن تهران بود و فقط براي يک شب اغتشاش و به آتش کشيدن يکي از ميادين شمال تهران، دويست ميليون تومان خرج کرد. مهدي هاشمي و آدمهايش ده روز کوشيدند تا اغتشاشگران را در خيابان ها نگه دارند تا به خيال باطل خود، اقتدار نظام مردمي را بشکنند. مهدي هاشمي مؤسس سايت هاي اينترنتي است که نظام را متهم کردند و در آتش فتنه دميدند و اکنون بسياري از عوامل اين سايت ها محاکمه و در زندانند.
مهدي هاشمي نماد فتنه 88 است، فتنه اي آمريکايي که او  فرمانده پياده نظام طبقه متوسط مدرني است که خود در تولد، رشد و ثروت مند شدن اين طبقه، نقش اساسي داشته و براي حفظ ثروت باد آورده شان به دنبال کسب قدرت سياسي با استفاده از شورش اشرافيت بر جمهوريت نظام بودند. فتنه اي که صحنه گردانان اصلي اش به دنبال تسخير ايران بوده اند وسالها بعد مشخص خواهد شد که چه توطئه خطرناکي در پشت آن نهفته بود. فتنه اي که ضربه سختي به روند کار و پيشرفت کشور زد و به دشمن روحيه داد.

رياست محترم دادگاه و اعضاي محترم هيات منصفه
در اين جا توجه شما را به برخي اظهارنظرها و اعتراف ها درباره عملکرد مهدي هاشمي جلب  مي کنم:
1- حمزه کرمي (مدير کل سياسي نهاد رياست جمهوري در دوران رياست جمهوري آقاي هاشمي رفسنجاني) اعتراف مي کند: با توجه به اينکه اين جانب مدير اسمي سايت جمهوريت بودم و در واقع مدير رسمي اين سايت، مهدي هاشمي بود، از دادگاه اجازه مي‌خواهم که ابتدا مسائل مربوط به انتخابات نهم رياست جمهوري را توضيح بدهم. مهدي هاشمي معتقد بود که انتخابات در ايران با پول بيت المال برگزار مي‌شود و اعتقادي به هزينه شخصي براي انتخابات نداشت. لذا بنده با وي صحبت کردم و البته گوشزد هم کردم که استفاده از پول بيت المال در انتخابات جرم است ولي مهدي هاشمي نمي‌پذيرفت. شرکت‌هاي مختلفي هم با اين سازمان قرارداد داشتند که از جمله اين شرکت‌ها شرکتي با مديريت آقاي اميرعلي آقاياري بود که کار اين شرکت نيز ساخت تيزر‌هاي تبليغاتي و در کل تبليغ بود. همه روساي اين شرکت‌هايي که با سازمان بهينه سازي قرارداد داشتند از دوستان مهدي هاشمي بودند و آمادگي گرفتن پول تحت عنوان بهينه سازي و تبليغات انتخاباتي براي کانديداي مد نظر مهدي هاشمي را داشتند و اين شرکت‌ها با سند سازي‌هاي صورت گرفته، موظف شدند که کار تبليغاتي براي مهدي هاشمي انجام بدهند. يک شرکت 500 ميليون تومان براي چاپ يک ميليون جلد کتاب پول دريافت کرده بود در حالي که تنها 25 هزار جلد چاپ شد و مابقي پول، صرف تبليغات مورد نظر مهدي هاشمي شد. مهدي هاشمي معتقد به پولشويي بود. وي پول‌هايي را از سازمان بهينه سازي دريافت مي‌کرد و آنها را مکررا به دلار و ريال تبديل مي‌کرد. وقتي که دليل اين کار را از وي پرسيديم، وي گفت که با اين کار کسي نمي‌تواند منشاء پول‌ها را کشف کند. با فشار مهدي هاشمي از سازمان بهينه سازي مصرف سوخت به منظور تبليغات در دوره نهم انتخابات رياست جمهوري براي پدرش پول برداشت مي‌شد و مهدي هاشمي پس از شکست پدرش در انتخابات به اقدامات خود ادامه داد و مابقي پول‌هاي باقي مانده و بدهکار شده خود را نيز به شرکت‌هايي که براي پدرش تبليغ مي‌کردند، پرداخت کرد. پول‌هايي که وي براي تبليغات در انتخابات نهم رياست جمهوري براي پدرش هزينه کرد معادل 2 ميليارد تومان بود. مهدي هاشمي با بنده صحبت کرده و گفت که ما بايد براي انتخابات کار رسانه‌اي قوي‌اي را آغاز کنيم. چند روز بعد هم در جلسه اي، جاسبي به بنده گفت که بايد هر کاري انجام دهيم تا هر کسي به غير از احمدي نژاد رئيس جمهور شود. از اين رو ما نيز سايت جمهوريت را با مديريت رسمي مهدي هاشمي راه اندازي کرديم. با فشارهاي مهدي هاشمي، اين سايت تبديل به سايت تضعيف کننده سازمان‌هاي نظامي از جمله بسيج و سپاه و سازمان‌هاي دولتي شد و حتي اين سايت خدمات دولت را نيز پول پاشي معرفي مي‌کرد و کار به جايي کشيد که اين سايت بر خلاف واقعيت، شبهه تقلب در انتخابات را تلقين کرد. مهدي هاشمي حتي مطالب تندتري را براي انتشار به سايت جمهوريت ارائه مي‌داد که از جمله مطالب مي توان به گزارشي که 2 روز قبل از انتخابات توسط وي به ما داده شده، اشاره کنم که در اين گزارش فرمانده بسيج متهم به تخريب و تضعيف مير حسين موسوي شده بود، البته ما اين گزارش را هرگز منتشر نکرديم.
  حمزه کرمي همچنين مي افزايد: تخلفي که تابحال درباره آن کسي ورود نکرده، خريد آبگرمکن هاي خورشيدي و نصب در روستا هاي خراسان شمالي و جنوبي و استانهاي محروم مانند کهکيلويه بود. پيمانکاران مجبور بودند براي مخارج انتخابات، مبالغي را نقداً به افراد مهدي پرداخت کنند.
2- محمدرضا نوربخش، سردبير ارگان دانشگاه آزاد درباره اهداف انتخاباتي مهدي هاشمي مي‌گويد: در ماه پاياني منتج به انتخابات که مهدي هاشمي در کميته صيانت از آرا عضويت يافت آقاي کرمي عملاً اداره سايت را برعهده گرفت و بحث پيروزي قطعي موسوي در انتخابات را مطرح کرد و در همين زمينه نظرسنجي‌هاي غيرمستندي نيز منتشر مي‌شد. القاي تقلب در انتخابات از اين طريق صورت مي‌گرفت که يا موسوي برنده انتخابات است و يا در انتخابات تقلب شده و اگر اين فرآيند با سلامت برگزار شود اصلاح طلبان پيروز هستند. حتي در آن زمان مشخصاً از انتشار چند گفت‌وگو با حاميان دولت که معتقد بودند محمود احمدي‌نژاد پيروز انتخابات است جلوگيري شد و آقاي کرمي به ما مي‌گفت اين افراد زمينه انجام تقلب را فراهم مي‌کنند. در ابتداي همکاري با سايت جمهوريت اين ذهنيت وجود داشت که اين سايت انتخاباتي است ولي رفته‌رفته متوجه شديم استراتژي و سوژه‌هاي مهدي هاشمي وسيع‌تر از خط تخريب دولت است و سيبل ما از دولت به نظام تغيير يافت و بين اين سايت و رسانه‌هاي ضد انقلاب همسويي ايجاد شد.
3- محمد علي ابطحي نيز اعترافات مهمي دارد: به خيابان آوردن جمعيت قبل از انتخابات مقدمه‌اي بود براي به خيابان آوردن آنها در شب شنبه، افرادي مانند فاتح، تاج زاده، خاتمي و ستادش، مهدي هاشمي و آدمهايش براي اينکه جمعيت را در خيابان‌هاي شهر نگه دارند خيلي فعال بودند و همه اينها در پيش‌بيني و طراحي برنامه براي شب شنبه نقش داشتند. خاتمي، فاتح و مهدي هاشمي مي‌گفتند برنده شدن در اين انتخابات خيلي با انتخاب‌هاي ديگر فرق دارد، در اين وسط جريان اصول گرا و رهبر ديگر نمي توانند سرشان را بلند کنند و اين به معناي يکسره کردن کار است.
4-هدايت آقايي (معاون وزير صنايع در دولت خاتمي و عضو شوراي مرکزي حزب کارگزاران) اعتراف مي کند: مهدي هاشمي به دليل ارتباطات خاصي که داشت براي برخي اقدامات خود و فعاليت هاي انتخاباتي، در جلسه اي با حضور برخي دوستان، مبلغ يکصد ميليون تومان به صورت تراول چک از رضا ويسه دريافت کرد.
 آقايي مي افزايد: مجيد احمدي (يکي از دوستان احمدرضا گودرزي در کانادا که فعلاً از توضيح درباره هويت آنها خودداري مي شود) دو سال پيش نقل کرد مهدي براي انتقال يک ميليون دلار يا بيشتر از کانادا به ايران از کيف دستي استفاده مي کرد که در يکي از سفرها با وجود اطلاع و برخورد مأموران، توانست اين پول را جابجا کند.
داستان استات اويل براي کسي پوشيده نيست و برخي روايات مبلغ تخلف مهدي را 15 ميليون دلار ذکر کرده اند.
در بهينه سازي اگرکسي مي خواست سيلندر CNG وارد کند نياز به تأييد تيم مهدي داشت؛ آنها به واسطه يکي از معاونان بهينه سازي از افراد حق حساب مي گرفتند که يکي از بستگان همسرم مستند قطعي آن را در اختيار دارد.
5- هادي عرب قبادي مي گويد: قرار بود در بهينه سازي صدها هزار نسخه کتاب براي کودکان منتشر کنيم که به جاي آن 25 هزار نسخه چاپ شد و مابه التفاوت 350 ميليون توماني بابت تسويه مطالبات حسن معادي خواه( نشرذره ) به وي پرداخت گرديد.
بنا به دلايلي از بيان توضيحاتي در قبال برخي افراد ديگر مرتبط با مهدي هاشمي خودداري مي شود و ليکن صرفاً به بيان اسامي چند نفر که ارتباطات ويژه با مهدي هاشمي دارند، اشاره مي گردد.
1- شمس الدين عيسايي
2- رضا بهزاديان
3- غلامحسين کرباسچي
4- علي هاشمي بهرماني
5- مجتبي ناطق نوري
6- حسن معاديخواه
7- اميرعلي آقاياري که فرد اخير مي گويد: بارها و بارها در اين سالها با فاکتورهاي صوري و غيرقانوني به دستور مهدي از بودجه شرکت بهينه سازي برداشت کرديم و در اموري که مهدي مي گفت هزينه مي شد.

رياست محترم دادگاه و اعضاي محترم هيأت منصفه
ما سناريوي بازگشت مهدي هاشمي به کشور را که در برخي محافل سياسي و رسانه اي مطرح شده، سناريويي حقيقي نمي دانيم. مهدي هاشمي مي داند که بازگشت به کشور چه عواقبي براي او خواهد داشت. اراده نظام جمهوري اسلامي براي برخورد با اين آقازادة مفسد، قاطع و بران است و ما اميدواريم اجراي عدالت براي مهدي هاشمي از همين دادگاه شروع شود و در نهايت به برخورد قاطع و پشيمان کننده براي مهدي هاشمي خاتمه يابد. معتقديم که نظام جمهوري اسلامي براي برخورد با مهدي هاشمي به عنوان نماد فتنه و فساد، لحظه اي ترديد ندارد و درباره فشار منتقدين بايستي گفت: آن سبو بشکست و آن پيمانه ريخت.
 در انتها تأکيد مي کنم حال که گستاخي اين متهم بزرگ مفاسد اقتصادي به اين جا رسيده که عليرغم فراري شدن و پناه بردن به دامن دشمنان اين ملت، سياست طرح شکايت هاي متعدد و فله اي را در پيش گرفته و مانند يک دزد پر زور که يقه صاحبخانه را مي گيرد،  به غوغا سالاري پرداخته، براساس احساس تکليف انقلابي و مردمي بر خود واجب مي دانيم که از اين پس با هر شکايت اين متهم فاسد، لااقل 10 سند را در هر نوبت منتشر نماييم تا شايد گوشه اي از صبر و مظلوميت نظام نمايان شود.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت   توسط محسن  | 

هوالمحبوب

این روزها متاسفانه علی مطهری پرچم بی بصیرتی را از زباله دانی تاریخ بیرون آورده و چنان بالای سر برده است که همچون ایادی فتنه تشت رسواییش از بام افتاده است. هر بار ایشان حرف می زنند برگی دیگر از کتاب تاریخ بی بصیرتی را ورق می زنند. اگر نبود اینکه علی نام پدر را به یدک می کشد شاید بارها از دایره نظام طرد می شد. اما دریغ که این بی بصیرتی ریشه تاریخی دارد و تا افتادن پرده از چهره این جریان باید صبر کرد. اما صحبتها و بهتر بگویم فحاشی های اخیر ایشان به رییس جمهور و مردم حامی انقلاب را نتوانستم تحمل کنم. چرا که وقتی فحاشیهای حامیان فتنه گری را در قبل و بعد از انتخابات به رییس جمهور 25 میلیونی شنیدم آگاه بودم که این جماعت و اذنابشان همان که در آنهاست را بیرون می تراوند و تنها دلخوشی مان نه این بود که امثال علی مطهری ها در مقابل این ظلم و بی ادبی موضع می گیرند بلکه در تایید آن چیزی نمی گویند، چرا که خطر امثال علی مطهری در داخل بدنه اصولگرایی بسیار بیشتر از منافقان بیرون از این جریان است. زیرا با غبار آلود کردن فضا در  داخل جریان اصولگرایی ضربه هایی به مراتب کاری تر از دشمنان بیرونی میزنند. در واقع کاری که انجام می دهند و تا به حال نیز همان را انجام داده اند خوردن نان اصولگرایی و خدمت به فتنه و سران آن بوده است. اما ذکر نکاتی راجع به جدیدترین هتاکی ایشان به مردم انقلابی و رییس جمهور آنان و مقایسه با روش و منش خوارج دوران امام علی (ع) انطباق عجیبی را به دنبال خود خواهد داشت، آنجا که علی مطهری می گوید: «اگر قوه قضاییه عوامل فتنه انتخاباتی 88 یعنی آقایان موسوی، کروبی و احمدی نژاد را به طور همزمان محاکمه می کرد و مجازات هریک را به نسبت جرم آنها اعلام می نمود در 14 خرداد 89 این اتفاق نمی افتاد .احمدی نژاد مانند کودک عزیزکرده یک خانواده شده است که هرچه دیگران را اذیت می کند مورد تشویق قرار می گیرد.» و احمدی نژاد را همسنگ میر یزید اموی و شیخ بی سوات قرار می دهد و خواستار محاکمه هر سه آنان با هم می شود یاد آور این بی بصیرتی تاریخی خوارج صدر اسلام است که پس از جنگ نهروان، علی(ع) و معاویه و عمر و عاص را  به عنوان فتنه گران بلاد اسلامی معرفی کردند و کمر به قتل هر سه آنان گرفتند. آیا علی مطهری خروج سران فتنه از دایره نظام {تعبیر صریح رهبر معظم انقلاب} و همراهی آنان با منافقان و بهاییان و ضد انقلاب و صدور صحبتهای ارتداد آمیز از زبان سران فتنه را که با سکوت از کنار بسیاری از آنان گذشته را هم به گردن احمدی نژاد خواهد انداخت.سئوال اینجاست که اگر احمدی نژاد کودک عزیز کرده یک خانوداه است پس کسی که با نوشتن نامه تهدید آمیز به رهبر انقلاب آشکارا کبریت بر روی بنزین فتنه می کشد و همسرش در روز انتخابات این خیانت را آشکار تر می کنند و فرزندانش با باد زدن این آتش فتنه انگیزی خود را فریاد می زنند و در کمال امنیت و اطمینان به دامان روباه پیر فرار می کنند و قوه قضاییه با وجود اقتدار نیروهای امنیتی و اطلاعاتی در دستگیری اشرار و محارابان تنها به یک حکم جلب آن هم پس از هشت ماه بسنده می کند، دختر ایشان هر چه سخنان ارتداد آمیز که می خواهد بر سر زبان می آورد و به رهبر عزیزمان آن طور که می خواهد اراجیف نثار می کند، و صد البته که این ها خلافهای آشکار بعد از انتخابات آنهاست، را چه خواهید نامید؟ حتما اینها فرزندان ظلم کش خانواده هستند!؟ و مگر نه اینست که جواب «های» این عده، «هوی» است؟

ایشان آنجا که می گوید:

«.....یک حادثه از پیش طراحی شده بود که شخص رئیس جمهور در آن نقش اساسی داشت و می توان گفت از سنخ مناظره انتخاباتی ایشان بود که زمینه فتنه را فراهم کرد. نوع سخنان رئیس جمهور محترم که به جای وحدت، تفرقه انگیز بود، اصرار بر طولانی کردن سخنان خود تا وقتی برای سیدحسن باقی نماند و نیز جمله آخر ایشان که "اکنون به سخنان رهبر انقلاب گوش فرا می‏دهیم" دلیل بر این مدعا است.» هم در مقام مدعی و هم در مقام شاهد و هم در مقام قاضی برمی آید و حکم صادر می کند اما باز هم صحبتهای احمدی نژاد را در مناظره ها به دلیل بی اثبات بودن عامل  فتنه انگیزی معرفی می کند. راستی صحبتهای رهبر انقلاب نیز تکرار حرفهای احمدی نژاد با زبانی دیگر و تفسیری دقیقتر بود آیا ایشان هم به همین اندازه مقصرند؟ و یا آقا از این کار احمدی نژاد حمایت می کنند؟ لطفا صریح اظهارنظر کنید.

«من درصدد دفاع از مواضع آقای سید حسن خمینی نیستم و شاید ایشان می‏بایست انتقاداتی را به رهبران معترض وارد می‏کرد اما آیا اگر کسی به نحوه مدیریت بحران اخیر انتقاد داشت باید از صحنه انقلاب حذف شود و نباید حق اظهار نظر داشته باشد؟ شاید سید حسن دیروز می خواست انتقاداتی به موسوی و کروبی وارد کند. پس ابتدا حرف او را گوش کنیم، اگر قبول نداشتیم اعتراض کنیم و شعار بدهیم، نه اینکه از چند روز قبل تصمیم بر این باشد که به او اجازه سخن گفتن ندهیم.»

آقای مطهری شما کاملا در صدد حمایت و تبرئه سید حسن از همراهی و سکوت همراه با رضایت از فتنه گران هستید، صحبتهای شما کاملا گواه بر این مدعاست. البته هیچ موردی از اعتراض به نحوه مدیریت بحران نزد سران فتنه و حامیانشان در میان نیست و تنها به تضعیف و در نهایت براندازی دولت انقلابی فکر می کنند.  کیست که نداند این افراد چند روز قبل بر سر سفره یکی از مشارکتی ها در مراسم عروسی پسرش نشسته بودند و تا این لحظه نیز سید حسن کوچکترین اظهار نظری در محکومیت و یا حتی انتقاد از فتنه انگیزی این منافقان نکرده است چطور و با چه انگیزه ای به یک باره بخواهد از آنان انتقاد کند. نشان به آن نشان که وقتی مردم شعار مرگ بر موسوی را سر می دهند با گفتن اینکه هنوز بیست سال از رحلت امام نگذشته است، موضع گیری مردم علیه فتنه گران را به انحراف از مسیر امام تعبیر می کند! آقای مطهری این یک حمایت آشکار از موسوی و کروبی است! البته من اصلا نمی توانم دلیلی برای این همه بی بصیرتی شما پیدا کنم!

«آقایانی که اصرار بر شبیه سازی حوادث امروز با حوادث صدر اسلام دارند آیا صحیح می دانند که آنها و دار و دسته شان را به سپاه عمر سعد و ابن زیاد تشبیه کنیم که در روز عاشورا با ایجاد سر و صدا اجازه نمی دادند نوه پیغمبر سخن بگوید؟ در روزی که باید از وحدت سخن رانده می شد، پروژه تفرقه اجرا شد و این به صلاح کشور نبود.»

آقای مطهری! نوه امام فقط به خاطر نوه امام بودنش نیست که احترام دارد بلکه باید رنگ و بوی خمینی(ره) را نیز داشته باشد. و الا ارزشش با همان کاغذ پاره هایی که عمرو عاص ها بر بالای نیزه بردند یکیست اما زهی بصیرت که ببیند این دو با هم هیچ فرقی ندارند که اگر چنین نبود امروز باید به زیارت امامزاده جعفر کذاب یا پسر نوح نیز می رفتیم! راستی مگر عایشه را در جنگ جمل بیت پیامبر نمی نامیدند؟

به کدامین قرینه تاریخی شما مردم انقلابی را با سپاه عمر سعد یکی کردید و نوه امام را به جای سید شهیدان جا زدید؟ مگر غیر از این بود که امام حسین(ع) برای احیای سنت جدش قیام کرد و در مقابلش کسانی بودند که شکمهایشان از لقمه حرام پر شده بود جنگید اما شما خود یک مثال از احیای روش امام خمینی(ره) در سیره و رفتار سید حسن را به ما نشان دهید، خوشحال می شویم! ایشان حتی بر علیه صدا و سیما که آتش زدن عکس امام را به اطلاع مردم رساند نیز موضع گرفت.

آقای مطهری! تکرار سنت تاریخ است مادامی که عبرتی در میان نباشد، یعنی تا قدرت طلبی و ثروت اندوزی به بهای استثمار سایر توده ها و به قبضه در آوردن قدرت با ثروت نامشروع و مبازره با عدالت طلبی به هر وسیله ممکن وجود دارد عاشورا وجمل و نهروان هم تکرار می شوند با همان خصوصیات. 

اللّهمّ اجعل عواقب امورنا خیرا

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم خرداد 1389ساعت   توسط محسن  | 

  هوالمحبوب

هنوز مثل اینکه گیجی ضد انقلاب و منافقین داخلی و خارجی از حماسه 9 دی تمام نشده بود که 22بهمن مثل پتکی بر سر هر چه منافق بود خراب شد تا همچنان به پریشان گویی ادامه بدهند. یادش بخیر 9دی بود و صبح رفته بودم دانشگاه و منتظر بودم تا ساعت 3 برسد و راهی راهپیمایی بشوم. خودم را اینقدر مشغول کردم که وقت نکردم ناهار بخورم. بعد هم راهپیمایی شروع شد و در میدان انقلاب داشتم از فشار جمعیت له می شدم. خسته و گرسنه و فشار جمعیت خوب معلوم می شود که چه حالی باید داشته باشم. تازه بعد از راهپیمایی هم مگر ماشین پیدا می شد توی آن شلوغی که به خانه بروی. خلاصه اینکه خسته و گرسنه باشی و توی راهپیمایی هم توی سیل جمعیت له بشوی، آخر سر هم ماشین نباشد و تا پل گیشا پیاده بروی. خوب هر چه که بود چون تصفیه حساب با منافقین بود خستگی از حرکت بازم نداشت. اما وقتی شنیدم که قافیه برای منافقین چنان تنگ آمده که به جفنگ گفتن روی آورده اند خیلی تعجب کردم. اصلا دلم برایشان سوخت که وقتی کف گیر تحلیل به ته دیگ می خورد چه هذیان هایی که نمی گویند. ولی ای کاش ما رنگ آن کیک و ساندیس و ساندیچ هایی را که می گفتند می دیدیم تا آنطور جنازه مان را به خانه نمی آوردیم. ولی من می خواهم فرض کنم همه تظاهر کنندگان به ضرب و زور ساندیس آمده بودند و شعار می داند و در روز 22بهمن هم ساندیس و ساندیچ را مهمان شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی بودیم. پس عجب قدرتی دارد این ساندیس! بگذارید پیام 9 دی و 22 بهمن را اینجور تفسیر کنیم که آقایان منافق، جدید و قدیم، دشمنان قسم خورده و آقازادگان متمول و اغتشاشگر، لمپن ها و فراریان شیر پاک! خورده، تئوریسین های اسب تروا و استکبار جهانی، همانطوریکه 31 سال است پشت دروازه های این کشور  باقی مانده اید و به جای پیشروی به سمت مرزهای ایران حیات خلوت های خود را هم یکی یکی دارید از دست می دهید، هر ساله صدها میلیون دلار به اراذل و اوباش رانده شده از جانب ملت دستمزد دستبوسی می دهید و قطعنامه پشت قطعنامه می دهید بیرون، بدانید تا ساندیس وجود دارد شما هیچ غلطی نمی توانید بکنید.

بیایید یک جور دیگر هم حساب کنیم. اگر فرض کنیم که به هر نفر ایرانی و یا غیر ایرانی که برای ناکام گذاشتن توطئه دشمنان به راهپیمایی می آید هشتاد هزار تومان به اضافه یک ساندویچ و یک ساندیس و سرویس ایاب و ذهاب، یعنی به طور کلی تقریبا صد هزار تومان پول می دهند و در نهایت هم به قول خودشان سی یا چهل هزار نفر هم بیشتر نمی آیند و بعد با فوتوشاپ عکس می سازند و تحویل رسانه های می دهند پس هزینه هر راهپیمایی با احتساب هزینه فوق و جمعیت ادعایی منافقان می شود چهار میلیارد تومان، یعنی چهار میلیون دلار، و سالی هم پنج راهپیمایی اینچنینی پس می شود بیست میلیون دلار. خوب این در مقابل یک قلم از هزینه های شما برای بر اندازی جمهوری اسلامی که خودتان گفتید چهار صد میلیون دلار می شود یک بیستم. تازه بوجه های سالیانه کنگره و سایر پول هایی که به صورت غیر رسمی پرداخت می شود را به حساب نیاوردیم. بدین ترتیب شما بمانید و راز قدرت ساندیس که چگونه می شود یک نظام نوپا تحت تحریم و فشار فقط با قدرت اعجاز آور ساندیس روی پا باقی بماند و پیشرفت کند. یا علی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم بهمن 1388ساعت   توسط محسن  | 

هوالمحبوب

به هیچ وجه تسلیم این صحنه آرایی خطرناک نخواهم شد!

این انتخابات شعبده صدا و سیما و وزارت کشور بود!

از این پس ما دولتی خواهیم داشت که از نظر ارتباط با ملت در ناگوارترین شرایط به سر می‌برد و اکثریتی از جامعه، که اینجانب نیز یکی از آنان هستم، مشروعیت سیاسی آن را نمی‌پذیرد.

اینجانب همچنان قویا اعتقاد دارم درخواست ابطال انتخابات و تجدید آن حقی مسلم است که باید به صورتی بی‌طرفانه از طریق یک هیات مورد اعتماد ملی مورد بررسی قرار گیرد...

نگذارید دروغگویان و متقلبان پرچم دفاع از نظام اسلامی را از شما بربایند و نا اهلان و نامحرمان، میراث گرانقدر انقلاب اسلامی را که اندوخته از خون پدران راستگویتان است از شما مصادره کنند.

اینها همه کلمات یا بهتر بگویم حملات میر حسین موسوی به تمامی ارکان قانونی نظام بوده است که بارها و بارها با هدف به زانو در آوردن نظام و به عبارت بهتر کودتای نرم تکرار شده اند. هیچ کس در این شکی ندارد که تمامی تخریب ها و هزینه های مادی و معنوی که در طی این هفت ماه به نظام و به کشور تحمیل شد به خاطر بولهوسی های این افراد به عنوان عروسک خیمه شب بازی عناصر و ابر قدرت های پشت پرده بوده است. از عدم امنیت اجتماعی و جانی و مالی مردم تا بالا رفتن ریسک اقتصادی و تردید سرمایه گذاران خارجی برای سرمایه گذاری در کشور، کاهش امنیت عمومی به دلیل جذب شدن توان امنیتی و اطلاعاتی برای مقابله با فتنه انگیزی های میر یزیدیان، از جرات و جسارت یافتن دشمنان برای حمله و ضربه زدن به کشور و نظام، ایجاد اختلاف در بین سطوح مختلف مردم و تهدید وحدت ملی، هتک حرمت نظام توسط پیاده نظام و نخبگان فریب خورده در خدمت دشمن، همه و همه به دلیل توهمات و هوسرانی های این یاغیان بوده است، آنجا که در هنگام بیدار بودن و دریافت ندای قاطع مردم ایران در رد بازگشت کشور به دوران سیاه استحاله و وطن فروشی، به خواب عمیق فرو رفته بودند و یا خود را به خواب خرگوشی زده بودند. اما به هر حال هر چه که بود، خواب بود یا خواب نما شدن، توهم بود یا خیانت آگاهانه، تمام شد و از آنجاییکه به شکر خداوند دشمنان همواره اهل حماقت هستند اینبار با دستان خود پرده از چهره کریه نفاق و تزویر خود برداشتند و گفتند آنچه را که گفتند. تایید و به رسمیت شناختن دولت از سوی فتنه گران اگر چه دیر اما خود گواه مجرمیت و تقلب گشترده برای به مسلخ بردن خواست ملت بوده است. مگر نبود اینکه همه هزینه هایی که نظام برای اثبات بردباری خود در برابر مرتدین از انقلاب پرداخت کرد به دلیل مواضع و بیانیه های پشت سر هم در رد نتیجه انتخابات و تکرار جملاتی از جنس آنچه که در ابتدا گفته شد، بود؟ پس مگر در زمان بین بیانیه شانزدهم و هفدهم، به استثنای 9 دی، چه اتفاق ویژه ای افتاده است که نظر آقایان نسبت به دولت تغییر کرده است؟ چطور در این بین به این نتیجه رسیده اند که نخیر آقا، دولت مثل اینکه قانونی بوده است!! خوب اگر قانونی است و قابل به رسمیت شناختن پس چرا از اول انکار کردید و آن همه طغیان؟ و اگر از اول غیر قانونی و نامشروع بوده است چطور امکان دارد بدون برگزاری انتخابات مجدد و انتخاب شدن مجدد مشروع و قابل به رسمیت شناختن شود؟ و حال یک نکته مهم. بعد از این بیّنه و دلیل آشکار، یعنی اقرار آگاهانه و از سر اختیار و بدون جبر و تهدید و شکنجه به قانونی و مشروع بودن دولت که مستلزم پذیرفتن سالم بودن انتخابات و روند برگزاری و برگزارکنندگان آن بوده است، تکلیف فتنه گران چیست؟ آیا باید در گوشه ای بنشینند و مردم و نظام هم بی خیال همه ظلم هایی که آنها به مردم و نظام روا داشته اند شوند؟ یا نه با آغوش باز به استقبالشان برویم و آنها را روی سر خود جا بدهیم! چه آنکه گوئیا امام خمینی(ره) به کمک و فداکاری و از جان گذشتگی مردم این نظام را بنا کرد و سیصد هزار شهید تقدیم به آن شد تا مبادا گردی از ناراحتی بر چهره آقایان فتنه گر بیفتد و رضایت آنان همیشه جلب باشد! اما حقیقت این است که بازگشت به نظام و ملت تنها با توبه و پذیرش اشتباهات فراون و غذر خواهی از مردم و جبران خسارات وارد آمده امکان پذیر است والا پذیرش مشروعیت و رسمیت دولت دولت خود بزرگترین سند برای جنایاتی است که در طی این مدت بر علیه مردم و کشور روا داشته شده است و قوه قضاییه بیش از این جای تعلل ندارد.
+ نوشته شده در  جمعه نهم بهمن 1388ساعت   توسط محسن  | 

هوالمحبوب

بیانیه شماره 17 میر حسین موسوی نکته قابل تاملی داشت که ندیدم کسی به آن اشاره کند. بارها و بارها میر حسین موسوی ارتباط خود و عناصر نزدیک به خود با بیگانگان را رد کرده است و آن را اتهامی از طرف رقبایش به خود و نزدیکانش دانسته است. هر وقت هم که حمایتهای آشکار آمریکا و اسراییل را می دید سکوت می کرد و با تکرار حرفهای قبلی سعی می کرد اذهان را منحرف کند. اما در بیانیه هفدهم خود آشکارا پرده از چهره نفاق خود برداشت و این بار خواستار آزادی ماهواره ها و توقف ارسال پارازیت شد و ماهواره ها را رسانه هایی تاثیر گذار و مهم خواند. این سئوال اینجا به ذهن می رسد که مگر کدام شخص یا گروه داخلی که در چهارچوب نظام و سوای اپوزیسیون عمل می کند دارای شبکه ماهواره ای است؟ صرف نظر از ممنوعیت و یا محدودیت تشکیل شبکه ماهواره ای برای عناصری که می خواهند در داخل کشور و در چهارچوب نظام حرکت کنند، کدام شبکه ماهواره ای را می شناسید که با به رسمیت شاختن انقلاب و نظام و زیر سئوال نبردن ارکان و قانون اساسی آن، ولو به صورت منتقد، فعالیت می کند؟ مگر چند شبکه فارسی زبان ماهواره ای وجود دارد که فعالیتهای خبری و سیاسی انجام می دهند جز آنکه به نحوی مستقیم یا غیر مستقیم به دولتهای معاند و مخالف جمهوری اسلامی وصل هستند و از آن طریق تغذیه می شوند و خواهان تغییر حکومت در ایران هستند. پس با این اوصاف درخواست آزادی ماهواره ها و رفع محدودیت و پارازیت آیا جز همراهی کردن با دشمنان اسلام و انقلاب و کشور معنای دیگری دارد؟ آیا گفتن اینکه این جریان از خارج از کشور هدایت می شود گزافه است؟ آیا بین میر حسین موسوی و کروبی و خاتمی با اپوزیسیون خارج نشین و دولتهای حامی اپوزیسیون یک هماهنگی و همنوایی وجود ندارد که این چنین آنها از موسوی و دار و دسته اش حمایت می کنند و اینها نیز خواستار رفع ممنوعیت رسانه های آنها می شوند؟ آیا تبلیغ این جریان در آن رسانه ها معنایی جز یک ارتباط و هماهنگی نوشته شده و یا نانوشته دارد؟

نکته دیگر آنست که بسیاری از اصلاح طلبان و حامیان جریان کودتای سبز می گویند چون در داخل کشور آزادی های آنها سلب شده است و رسانه ای برای اظهارنظر نمی یابند برای پیدا کردن یک تریبون سراغ رسانه های دشمن می روند! چرا که سایتهای آنها فیلتر شده است و بسیاری از روزنامه های آنها نیز توقیف است و رادیو و تلویزیون نیز مجالی برای آنها در نظر نگرفته است تا حرفهایشان را بزنند. مشابه همین ادعا را هم در مورد تجمعات و میتینگ های سیاسی خود مطرح می کنند که در ایام بعد از انتخابات به دلیل اینکه مجوز برای برپایی تجمع و راهپیمایی به آنها داده نمی شد اقدام به انجام راهپیمایی و برگزاری تجمع به صورت غیر قانونی نمودند.

واقعیت آن است که عده ای با عبور از خط قرمزهای قانونی به جای اینکه پاسخگوی عملکرد مجرمانه خود باشند در موضع طلبکاری و زیاده طلبی بر می آیند. برای اثبات تقلب و شعبده بازی در انتخابات به جای مراجعه به مرجع رسیدگی کننده و شکایت کردن از رقیب خود راهپیمایی به راه انداخته و فضا را برای ایجاد درگیری و آشوب فراهم می کنند و راه را برای همه دشمنان انقلاب هموار می کنند. در شکایتنامه خود داوری نموده و در مقام شاکی حکم به ابطال انتخابات می هند و به کمتر از آن نیز راضی نمی شوند! تازه تمام این موارد را بعد از شکست در انتخابات بیان می کنند، یعنی تا وقتی که بر اساس توهمات خود، خود را برنده قطعی با نسبت آرای بسیار زیاد می دانند، انتخابات هیچ کدام از این مشکلات را نداشته است اما بعد از مشخص شدن شکست تا بدانجا پیش می روند که خواهان رد صلاحیت رقیبی می شوند که در مبارزات انتخاباتی وی را به رسمیت شناخته و حاضر به مناظره و رقابت با وی شده اند. داوران قانونی انتخابات را حامیان رقیب خود می دانند و بردن شکایت به آنها را بی فایده می شمارند و خواهان ابطال انتخابات به خواست خود می شوند، اما این اوضاع تماماً بعد از انجام انتخابات بوجود امده است! یعنی تا قبل از پیروزی متوهمانه در انتخابات هیچ صدای اعتراضی به داوری و شرایط برگزاری انتخابات که در شکایت نامه خود از آنها یاد کرده اند نبود و پس از آن همه داوران و عوامل برگزاری و پیروز انتخابات فاقد صلاحیت های لازم از آب در آمدند! آیا دیکتاتوری معنی دیگری غیر از این دارد؟ در این شرایط آیا هیچ عقل سلیمی حاضر به دادن تریبون ملی صدا و سیما به چنین یاغیانی می شود که دیکتاتوری را به شکل تمام معنا کرده اند؟! پر واضح است که وقتی این شورشها که با زیر سئوال بردن تمامی دستگاه های نظارتی و تصمیم گیری و همراهی دشمنان و سکوت معنی دار شورشیان و رضایت آنها به حمایت بیگانگان انجام شده و ارکان نظام را هدف گرفته است و امنیت ملی را در خطر قرار داده اند، هیچ عقل سلیمی قبول می کند چنین افرادی اجازه تبلیغ داشته باشند و یا در رسانه ملی حضور حاضر شوند؟ چرا که هیچ هدفی جز ادامه و تشدید آشوبگری خود را دنبال نمی کنند. البته این افراد همیشه خواستار حضور خود در رسانه ملی و صحبت یک طرفه که همراه با دعوت به ادامه حضور مردم در خیابانها می شد بوده اند و هیچ وقت حاضر به مناظره یا پاسخگویی به عملکرد خود نبوده اند چنانچه از بعد از انتخابات تا به امروز میر حسین موسوی هیچ یک از درخواست ها برای انجام مصاحبه را نیز قبول نکرده است چون باید پاسخگوی اعمال غیر قابل دفاع خود باشد.

نکته پایانی اینکه به اعتقاد خودم میر حسین موسوی از صمیم دل به دشمنان دل بستگی ندارد اما برای رسیدن به مطلوب خود حاضر به پذیرش همراهی آنها در این جریانات و سایر جنایتها شده است و خواسته مطلوب وی هم همان دنیا طلبی و حب ذات است.

قساوةُ القلوب من کثرةِ الذّنوب و کثرة الذّنوب من نِسیان الموت ونسیان المَوت من کثرةِ الآمال و کثرةِ الآمال من حبّ الدّنیا و حبّ الدّنیا راس کل خطیئَة

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388ساعت   توسط محسن  | 

هوالمحبوب

امیر المومنین علی علیه السلام فرمودند: اگر از گذشتگان عبرت نگیرید عبرت آیندگان خواهید شد.

امروز وقتی عظمت حزب الله را در راهپیمایی عاشورایی مردم کشورم دیدم احساس غرور کردم و به خود و به انتخاب خود بالیدم. سنگرهایی که در این چند ماهه با خیانت یک عده مرتد از انقلاب از دست رفته بودند یکی بعد از دیگری فتح شدند و کم کم به نطقه پایانی یعنی کور کردن چشم فتنه و برچیده  شدن بساط فتنه گری عده ای فاسد می رسیم. نقطه ای که آرزوی همه مردم انقلابی و عدالت جوی کشورم است. دستگیری و محاکمه سران اصلی فتنه گری و طغیان علیه اسلام و انقلاب و نوکری بی جیره و مواجب  دشمن به همراه عقبه لمپن و فاسد برآمده از تساهل لیبرالی و رانت های مستحکم در بدنه نظام که آرزوی همه دلدادگان و علاقه مندان نظام و کشورم می باشد. اما در این میان دلشوره عمیقی در وجودم نهفته است آنگاه که سیر حوادث اخیر را با یک واقه تاریخی به نام جنگ صفین مطابقت می دهم، در می یابم که خطر ساده لوحی و بی بصیرتی خوارج هنوز هم وجود دارد. کافیست در این تنگنای فتنه گران که همه شرایط برای  کور کردن چشم آن مهیا شده است و یک قدم مانده به فتح خیمه معاویه عمر و عاصی پیدا شود و دستور دهد که قرآنها را بر سر نیزه کنید تا مشخص شود امثال علی مطهری ها آیا کتاب های پدرانشان را خوب خوانده اند یا نه؟! و در این وانفسای بی  بصیرتی آیا حکم تکفیر برخورد کنندگان با عوامل فتنه را خواهند داد یا نه؟

واقعیت آن است که تا امروز هر چه مدارا برای برخورد با این تبهکاران مورد نیاز بود، به توان دو، صورت پذیرفته است. آن روز که در نماز جمعه تاریخی رهبرم تمام قد به حمایت از یار سابق خود برخواست بدین سبب بود که خطر رمیدن از جانب سردار سازندگی را به خوبی دریافته بودند و در شرایطی که دفاع این چنین از شخص هاشمی رفسنجانی برای هر کسی که آن را انجام دهد با به گرو گذاشتن آبرو و اعتبار همراه است، ایشان با خرج کردن از آبروی خود تمام تلاش خود را کرد تا هاشمی به صحنه همراهی با نظام باز گردد اما دریغ از یک جو قدر شناسی در وجود آن سردار که نبود تا در نماز جمعه چهارهفته بعد بگوید آنچه را که گفت. وقتی رهبرم به همه گوشزد می کرد که به صرف یک خطایی که از کسی سر می زند وی را منافق خطاب نکنید تا شاید راهی برای بازگشت چموشان باز کند اما افسوس که لجام  خود را در دست نفس قدرت طلب خود قرار داده بودند تا راه بازگشت برایشان مسدود شده باشد. هر چه که باشد، تلخ و ناگوار، به نطقه ای رسیده ایم که مصداق ضرب المثل زیبایمان شده باشد که: «ترحم بر پلنگ تیز دندان   ستم کاری بود بر گوسفندان». هیچ عقل سلیمی را نمی توان یافت که بعد از این همه یاغیگری اینک امیدی به باز گشت این یاغیان داشته باشد و در زمانی که زمزمه برخورد قضایی که ماههاست به انتظار آن نشسته ایم قویتر از قبل به گوش می رسد باور اینکه سران فتنه متنبه شده باشد بعید می نمایاند. لذا در این تنگنا تمسک به نظام و امام و عجز و لابه برای بازگشت به راه امام جز قرآن به نیزه کردن چیز دیگری نیست. چرا که اگر می بود پس چرا چندین ماه به گردن کشی و خونریزی و میدان دادن به دشمن و سکوت در برابر حمایت های وقیحانه آنان که همراه با پذیرش آن حمایتها بود سپری کردند؟ آیا خط امام و قانون از ابتدا مشخص نبود؟ و آیا همه دلسوزان از ابتدا این را فریاد نمی زدند؟ پر واضح و مبرهن است که بازگشت به مسیر مردم جز با توبه نصوح و اعلام برائت از آنچه که انجام گرفته و غذرخواهی از همه مردم و افشای تمامی جریانها و فرماندهان پشت پرده و جبران تمامی خسارت های ناشی از آن ممکن نیست و در غیر اینصورت لقلقه کردن بازگشت به خط امام و قانون و دعوت به آن جز حیله ای عمر و عاصی چیز دیگری نیست. البته در این میان بصیرت برای اهل حق وضوعیت دارد چرا که خوارج از لشکر حق بیرون آمدند و کار را برای منادی عدالت ناتمام گذاشتند. پس به هوش باشیم که مالک اکنون بر سر در خیمه معاویه است و بصیرت بیش از هر زمان دیگری مورد نیاز.

والعاقبة للمتقین

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم دی 1388ساعت   توسط محسن  | 

هوالمحبوب

صبح روز سه شنبه یازدهم سپتامبر 2001 برابر با بیستم شهریور ماه سال 1380 چهار فروند هواپیما در امریکا متعلق به شرکتهای امریکن ایر لاینز و یونایتد ایر لاینز در حین پرواز ربوده می شوند. در ساعت هشت و چهل و پنج دقیقه صبح اولین هواپیما به اولین برج از برجهای دوقلوی مرکز تجارت جهانی در نیویورک برخورد می کند و هجده دقیقه بعد یعنی در ساعت نه و سه دقیقه دومین هواپیما هم به دومین برج برخورد می کند و طبق گزارش FBI یک هواپیمای دیگر هم به ساختمان پنج ضلعی پنتاگون برخورد می کند و هواپیمای چهارم هم طبق گفته FBI توسط موشک های ضد هوایی ارتش امریکا هدف قرارمی گیرد. این گزارشی بود از آنچه که در ظاهر و در اول کار از اتفاقات افتاده به جهان مخابره شد بود. در ابتدا عده ای گمانه ای را مطرح کردند که ممکن است گروهی تحت عنوان ارتش سرخ ژاپن به تلافی حملات اتمی آمریکا به ژاپن در انتهای جنگ جهانی دوم انجام داده بود این حمله را ترتیب داده اند، فارغ از اینکه اصلا چنین گروهی وجود خارجی دارد یا نه؟ عده ای هم این کار را به گروه دیویدیان نسبت دادند که اقدام FBI در به آتش کشیدن مقر این فرقه در دهه نود را تلافی نموند. جالب است بدانید که تیموتی مک وی عامل انفجار فرمانداری اوکلاهما سیتی که اقدام پلیس فدرال در به آتش کشیدن مقر فرقه دیویدیان را با آن کار تلافی کرد تنها چند روز قبل از واقعه یازدهم سپتامبر اعدام شده بود. سر انجام هم جرج بوش با اعلام اینکه یک جنگ صلیبی دیگر در راه است مظنون اصلی در نظر مقامات آمریکایی را بر ملا کرد.

تحلیل های بسیار زیادی در رابطه با عاملان و طراحان این حملات ارائه شده است و تقریبا اکثر مقامات امریکایی بر این نکته پا فشاری می کردند که این حمله از سوی القاعده انجام شده است. هر چند که در همان زمان های نخستین از رویدادن این اتفاق هم بودند کسانی همچون لیندون لاروش ، از کاندیداهای سابق ریاست جمهوری که این اقدام را به خود دولت آمریکا نسبت داده بودند. اما به هر روی پس از آن امریکا با پا فشاری بر اینکه القاعده عامل این اقدام بود به افغانستان و سپس به عراق حمله کرد و وقع ما وقع.

اما به تدریج و با مرور زمان سئوالات زیادی در اذهان شکل گرفت که تدریج به تردید و سپس یقین در دست داشتن دولت آمریکا در این حملات تبدیل شد. حال تعدادی از مهمترین و ملموسترین این تردیدها را با هم مرور می کنیم.

-          با توجه به توان القاعده در ضر به زدن به امریکا و نیروهایش در منطقه خاورمیانه و در کل دنیا که تا قبل از یازدهم سپتامبر محدود به حملات انتحاری به ناوهای امریکایی در خلیج عدن و بمب گذاری در نزدیکی سفارتخانه های امریکا در چند کشور افریقایی می بود آیا پیشرفت و قدرتمندی یکباره القاعده در طراحی و اجرای چنین عملیات بزرگ و پیچیده ای قابل تصور می باشد؟ بعد از وقایع یازده سپتامبر هم هیچ گونه عملیات خارق العاده ای از سوی القاعده ضد نیروها و تاسیسات امریکایی مشاهده نشد!

-          پس از انفجار در هواپیمایی خطوط هواپیمایی پان امریکن درلاکربی اسکاتند تا حملات یازده سپتامبر و همچنین بعد از آن هیچ نمونه ای از یک هواپیماربایی موفق در خطوط هوایی امریکا مشاهده نشده است. آیا انجام چنین عملیاتی با ربودن چهار هواپیما به صورت همزمان در امریکا با چنین سابقه ای در کنترل پروازهایش بوسیله غول های اطلاعاتی و امنیتی امکان پذیر است؟ در حالیکه انجام چنین عملیات بزرگی نیازمند طراحی زمانبر و مطالعات فراوان و بکار گیری شبکه های گسترده افراد و گروههای ذیربط با اینگونه حملات می باشد و در این میان همکاری افرادی از درون سیستم امنیتی امریکا با تروریستها بسیار محتمل می باشد، لذا ردیابی و انهدام باند تروریست مذکور توسط سازمان های قدرتمند اطلاعاتی و امنیتی امریکا کار سختی نمی بایست بوده باشد.

-          حداقل یکی از هواپیماهای به اصطلاح ربوده شده(حداقل مربوط به عدم اطمینان بنده است) از بوستون در شمال شرق امریکا عازم لوس انجلس در جنوب غرب امریکا بود که در این میان سر از نیویورک در آورد و به یکی از برجها اصابت نمود. صرف نظر از اینکه هواپیمای دوم از چه مبدا و به چه مقصدی از روی زمین بلند شده بود این سئوال اساسی وجود دارد که چرا برج مراقبت در فرودگاه مبدا متوجه انحراف هواپیماهای مذکور به سمت نیویورک و گزارش آن به مراجع ذیربط نگردید. با توجه به اینکه بوستون تا نیویورک فاصله چندان زیادی ندارد در صورت غافلگیری در حمله اول که قطعا موجب هوشیاری مراقبان پرواز در همه فرودگاهها، با اعلان این حمله به تمامی آنها، برای کنترل سایر پروازها می گردید، به راحتی رصد نمودن هواپیمای دوم با دقت بیشتری که در برجهای مراقبت وجود داشت امکان پذیر بود و جلوگیری از برخورد دوم بوسیله نیروی هوایی ویا سیستم پدافند شهری امریکا که مجهز به موشکهای اونجر می باشند، با توجه به فاصله زمانی هجده دقیقه ای بین دو حمله کاملا وجود داشت.

این نکته آنگاه اهمیت بیشتری پیدا می کند که در همه عملیات های از این دست اجرای همزمان تمامی عملیات ها با توجه به اصل غافلگیری نکته ای اساسی می باشد چرا که بر طبق طراحی های قبل از عملیات با اجرای همزمان آنها می بایست اجازه هوشیاری و فرصت عکس العمل را از نیروهای امنیتی گرفت. مطلبی که در تمامی عملیات های اینچنین نظیر آنچه که هم اکنون د رعراق و افغانستان  می گذرد مشاهده می شود. به عنوان نمونه مقر تفنگداران امریکایی و فرانسوی مستقر در لبنان که در جریان جنگهای داخلی مواضع مسلمانان را هدف قرار می دادند توسط نیروهای مقاومت اسلامی حزب الله در فاصله ای کمتر از سه دقیقه مورد هدف قرار گرفتند تا اجازه عکس العمل مناسب از نیروهای دشمن گرفته شود. اما در یازده سپتامبر مشاهده شد که هجده دقیقه آسمان امریکا بی صاحب گذاشته شد تا در طی این مدت تمامی خبرگزاریهای مهم دنیا که در نیویورک نمایندگی داشتند خود به سرعت به محل واقعه برسانند و آن را به صورت مستقیم به جهان مخابره کنند. این اقدام از آن رو اهمیت دارد که روایت کردن یک رویداد بسیار مهم با مشاهده عینی آن توسط مخاطبان بسیار متفاوت می باشد و در مشاهده یک رویداد خرابکارانه به این وسعت احساسات بیشتری برانگیخته خواهد شد. لذا می بایست برای مشاهده تمام عالم این زمان مناسب در بین این حملات در نظر گرفته شود.

-          این حملات در روزی انجام شد که طبق گفته مقامات امریکایی در آنروز تمامی جنگنده های نیروی هوایی در رزمایشی در خارج از نیویورک حضور داشته اند. آیا منطقی و معقول به نظر می رسد که برای یک رزمایش هوایی تمامی جنگده ها به منطقه عمومی رزمایش منتقل شوند و شهری همچون نیویورک در آستانه نسشت سالیانه مجمع عمومی سازمان ملل خالی از یک جنگنده برای حفاظت از آن باشد؟ از سوی دیگر آیا فاصله هجده دقیقه ای برای یک جنگنده سوپر سونیک که با سرعت حداقل دو ماخ(حد اقل 2600 کیلومتر بر ساعت) می تواند پرواز کند زمان کمی بود تا خود را به منطقه حمله برساند؟

-          در اولین اطلاعاتی که FBI از عاملان این حمله منتشر کرد فردی تبعه عربستان سعودی به نام محمد عطا معرفی شده بود که باز هم به گفته FBI گذرنامه وی سالم از زیر آوارها بیرون آمده بود! یعنی همه اشیاء داخل هواپیما و همچنین خود محمد عطا و لباسهایش همگی سوخته اند و گذرنامه وی  سالم یافته شده است!!! چندی بعد یکی از شهروندان عربستانی در عربستان به نام محمد عطا اعلام کرد که در مدتی که در امریکا بوده است گذرنامه خود را گم کرده و این موضوع را به اطلاع مقامات امریکایی نیز رسانده بود.!

-          همواره در چنین اتفاقاتی دولتها اقدام به جابجایی مدیران متخلف و کم کار در رابطه با اقدامات صورت گرفته می کنند. اما مشاهده شد که پس از این حملات هیچ کدام از مقامات چه در ارتش و چه در پلیس فدرال و چه در سازمان سیا بر کنار نشدند و اولین برکناری مربوط به برکناری جورج تنت رییس سازمان سیا آن هم یکسال بعد از این اتفاق بود.

-          در تصاویری که از ویرانه های پنتاگون پخش شد سوراخ بزرگی مشاهده می شود که هیچ گونه شباهتی به برخورد یک هواپیمای بویینگ 757 ندارد. چرا که هیچ گونه اثری از خرابی های ناشی از اصابت بالهای هواپیما وجود ندارد و ویرانه مذکور به شکل یک حفره می باشد که بیشتر به اصابت یک موشک شبیه است. ضمنا هیچ اثری از قطعات هواپیما در اطراف آن دیده نمی شود و با توجه به عمق حفره به وجود آمده در دیوار ساختمان پنج ضلعی پنتاگون می بایست دم و قسمتهای انتهای هواپیما بیرون از ساختمان قابل مشاهده باشند.

-          طبق اعلام FBI مجریان این حملات همگی آموزشهای لازم خلبانی را دیده بودند اما اشاره نشده که آیا هیچ یک خلبانی حرفه ای بوده اند یا نه؟ و با توجه به اینکه اگر هر یک از این افراد یک خلبان می بوده اند حتما در گزارش FBI قید می شد ، حال جای این سئوال وجود دارد که آیا هواپیماهای قاره پیمای بویینگ 767 و 757 که در حملات یاد شده مورد استفاده قرار گرفته ند مگر هواپیماهای آموزشی بوده اند که هواپیما ربایان بعد از ربایش آنها قادر به هدایت آنها به سمت اهداف منهدم شده و انجام چنین عملیات دقیقی باشند؟ این موضوع در مورد حمله به پنتاگون با توجه به ارتفاع کم دیوار آن نسبت به برجهای مرکز تجارت جهانی و نیاز به مهارت فوق العاده برای اجرای آن اهمیت بیشتری پیدا می کند.

-          در گزارش FBI آمده است که هواپیمای چهارم توسط سیستم پدافند هوایی منهدم گردیده است اما هیچ گاه از محل سقوط آن تصویری پخش نگردیده است.

این چند نکته کوتاه مشتی از انبوه ابهامات موجود که البته باید گفت مستندات دخالت امریکاییان در این حادثه است که البته می توان گفت ملموسترین آنها می باشد. نکات دیگری از قبیل علت فرو ریختن ساختمان سوم در نیویورک در روز دوازدهم سپتامبر، حملات با میکروب سیاه زخم در ماه های بعد از سپتامبر2001، پیشگوییهای نوستراداموس و ایرادات وارد به آن نیز وجود دارند.

و سیعلم الذین ظلموا ایّ منقلب ینقلبون.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت   توسط محسن  |