تبليغاتX
دولت نهم، جهاد برای ظهور

دولت نهم، جهاد برای ظهور

دل نوشته های یک عدالت طلب

هوالمحبوب

صبح روز سه شنبه یازدهم سپتامبر 2001 برابر با بیستم شهریور ماه سال 1380 چهار فروند هواپیما در امریکا متعلق به شرکتهای امریکن ایر لاینز و یونایتد ایر لاینز در حین پرواز ربوده می شوند. در ساعت هشت و چهل و پنج دقیقه صبح اولین هواپیما به اولین برج از برجهای دوقلوی مرکز تجارت جهانی در نیویورک برخورد می کند و هجده دقیقه بعد یعنی در ساعت نه و سه دقیقه دومین هواپیما هم به دومین برج برخورد می کند و طبق گزارش FBI یک هواپیمای دیگر هم به ساختمان پنج ضلعی پنتاگون برخورد می کند و هواپیمای چهارم هم طبق گفته FBI توسط موشک های ضد هوایی ارتش امریکا هدف قرارمی گیرد. این گزارشی بود از آنچه که در ظاهر و در اول کار از اتفاقات افتاده به جهان مخابره شد بود. در ابتدا عده ای گمانه ای را مطرح کردند که ممکن است گروهی تحت عنوان ارتش سرخ ژاپن به تلافی حملات اتمی آمریکا به ژاپن در انتهای جنگ جهانی دوم انجام داده بود این حمله را ترتیب داده اند، فارغ از اینکه اصلا چنین گروهی وجود خارجی دارد یا نه؟ عده ای هم این کار را به گروه دیویدیان نسبت دادند که اقدام FBI در به آتش کشیدن مقر این فرقه در دهه نود را تلافی نموند. جالب است بدانید که تیموتی مک وی عامل انفجار فرمانداری اوکلاهما سیتی که اقدام پلیس فدرال در به آتش کشیدن مقر فرقه دیویدیان را با آن کار تلافی کرد تنها چند روز قبل از واقعه یازدهم سپتامبر اعدام شده بود. سر انجام هم جرج بوش با اعلام اینکه یک جنگ صلیبی دیگر در راه است مظنون اصلی در نظر مقامات آمریکایی را بر ملا کرد.

تحلیل های بسیار زیادی در رابطه با عاملان و طراحان این حملات ارائه شده است و تقریبا اکثر مقامات امریکایی بر این نکته پا فشاری می کردند که این حمله از سوی القاعده انجام شده است. هر چند که در همان زمان های نخستین از رویدادن این اتفاق هم بودند کسانی همچون لیندون لاروش ، از کاندیداهای سابق ریاست جمهوری که این اقدام را به خود دولت آمریکا نسبت داده بودند. اما به هر روی پس از آن امریکا با پا فشاری بر اینکه القاعده عامل این اقدام بود به افغانستان و سپس به عراق حمله کرد و وقع ما وقع.

اما به تدریج و با مرور زمان سئوالات زیادی در اذهان شکل گرفت که تدریج به تردید و سپس یقین در دست داشتن دولت آمریکا در این حملات تبدیل شد. حال تعدادی از مهمترین و ملموسترین این تردیدها را با هم مرور می کنیم.

-          با توجه به توان القاعده در ضر به زدن به امریکا و نیروهایش در منطقه خاورمیانه و در کل دنیا که تا قبل از یازدهم سپتامبر محدود به حملات انتحاری به ناوهای امریکایی در خلیج عدن و بمب گذاری در نزدیکی سفارتخانه های امریکا در چند کشور افریقایی می بود آیا پیشرفت و قدرتمندی یکباره القاعده در طراحی و اجرای چنین عملیات بزرگ و پیچیده ای قابل تصور می باشد؟ بعد از وقایع یازده سپتامبر هم هیچ گونه عملیات خارق العاده ای از سوی القاعده ضد نیروها و تاسیسات امریکایی مشاهده نشد!

-          پس از انفجار در هواپیمایی خطوط هواپیمایی پان امریکن درلاکربی اسکاتند تا حملات یازده سپتامبر و همچنین بعد از آن هیچ نمونه ای از یک هواپیماربایی موفق در خطوط هوایی امریکا مشاهده نشده است. آیا انجام چنین عملیاتی با ربودن چهار هواپیما به صورت همزمان در امریکا با چنین سابقه ای در کنترل پروازهایش بوسیله غول های اطلاعاتی و امنیتی امکان پذیر است؟ در حالیکه انجام چنین عملیات بزرگی نیازمند طراحی زمانبر و مطالعات فراوان و بکار گیری شبکه های گسترده افراد و گروههای ذیربط با اینگونه حملات می باشد و در این میان همکاری افرادی از درون سیستم امنیتی امریکا با تروریستها بسیار محتمل می باشد، لذا ردیابی و انهدام باند تروریست مذکور توسط سازمان های قدرتمند اطلاعاتی و امنیتی امریکا کار سختی نمی بایست بوده باشد.

-          حداقل یکی از هواپیماهای به اصطلاح ربوده شده(حداقل مربوط به عدم اطمینان بنده است) از بوستون در شمال شرق امریکا عازم لوس انجلس در جنوب غرب امریکا بود که در این میان سر از نیویورک در آورد و به یکی از برجها اصابت نمود. صرف نظر از اینکه هواپیمای دوم از چه مبدا و به چه مقصدی از روی زمین بلند شده بود این سئوال اساسی وجود دارد که چرا برج مراقبت در فرودگاه مبدا متوجه انحراف هواپیماهای مذکور به سمت نیویورک و گزارش آن به مراجع ذیربط نگردید. با توجه به اینکه بوستون تا نیویورک فاصله چندان زیادی ندارد در صورت غافلگیری در حمله اول که قطعا موجب هوشیاری مراقبان پرواز در همه فرودگاهها، با اعلان این حمله به تمامی آنها، برای کنترل سایر پروازها می گردید، به راحتی رصد نمودن هواپیمای دوم با دقت بیشتری که در برجهای مراقبت وجود داشت امکان پذیر بود و جلوگیری از برخورد دوم بوسیله نیروی هوایی ویا سیستم پدافند شهری امریکا که مجهز به موشکهای اونجر می باشند، با توجه به فاصله زمانی هجده دقیقه ای بین دو حمله کاملا وجود داشت.

این نکته آنگاه اهمیت بیشتری پیدا می کند که در همه عملیات های از این دست اجرای همزمان تمامی عملیات ها با توجه به اصل غافلگیری نکته ای اساسی می باشد چرا که بر طبق طراحی های قبل از عملیات با اجرای همزمان آنها می بایست اجازه هوشیاری و فرصت عکس العمل را از نیروهای امنیتی گرفت. مطلبی که در تمامی عملیات های اینچنین نظیر آنچه که هم اکنون د رعراق و افغانستان  می گذرد مشاهده می شود. به عنوان نمونه مقر تفنگداران امریکایی و فرانسوی مستقر در لبنان که در جریان جنگهای داخلی مواضع مسلمانان را هدف قرار می دادند توسط نیروهای مقاومت اسلامی حزب الله در فاصله ای کمتر از سه دقیقه مورد هدف قرار گرفتند تا اجازه عکس العمل مناسب از نیروهای دشمن گرفته شود. اما در یازده سپتامبر مشاهده شد که هجده دقیقه آسمان امریکا بی صاحب گذاشته شد تا در طی این مدت تمامی خبرگزاریهای مهم دنیا که در نیویورک نمایندگی داشتند خود به سرعت به محل واقعه برسانند و آن را به صورت مستقیم به جهان مخابره کنند. این اقدام از آن رو اهمیت دارد که روایت کردن یک رویداد بسیار مهم با مشاهده عینی آن توسط مخاطبان بسیار متفاوت می باشد و در مشاهده یک رویداد خرابکارانه به این وسعت احساسات بیشتری برانگیخته خواهد شد. لذا می بایست برای مشاهده تمام عالم این زمان مناسب در بین این حملات در نظر گرفته شود.

-          این حملات در روزی انجام شد که طبق گفته مقامات امریکایی در آنروز تمامی جنگنده های نیروی هوایی در رزمایشی در خارج از نیویورک حضور داشته اند. آیا منطقی و معقول به نظر می رسد که برای یک رزمایش هوایی تمامی جنگده ها به منطقه عمومی رزمایش منتقل شوند و شهری همچون نیویورک در آستانه نسشت سالیانه مجمع عمومی سازمان ملل خالی از یک جنگنده برای حفاظت از آن باشد؟ از سوی دیگر آیا فاصله هجده دقیقه ای برای یک جنگنده سوپر سونیک که با سرعت حداقل دو ماخ(حد اقل 2600 کیلومتر بر ساعت) می تواند پرواز کند زمان کمی بود تا خود را به منطقه حمله برساند؟

-          در اولین اطلاعاتی که FBI از عاملان این حمله منتشر کرد فردی تبعه عربستان سعودی به نام محمد عطا معرفی شده بود که باز هم به گفته FBI گذرنامه وی سالم از زیر آوارها بیرون آمده بود! یعنی همه اشیاء داخل هواپیما و همچنین خود محمد عطا و لباسهایش همگی سوخته اند و گذرنامه وی  سالم یافته شده است!!! چندی بعد یکی از شهروندان عربستانی در عربستان به نام محمد عطا اعلام کرد که در مدتی که در امریکا بوده است گذرنامه خود را گم کرده و این موضوع را به اطلاع مقامات امریکایی نیز رسانده بود.!

-          همواره در چنین اتفاقاتی دولتها اقدام به جابجایی مدیران متخلف و کم کار در رابطه با اقدامات صورت گرفته می کنند. اما مشاهده شد که پس از این حملات هیچ کدام از مقامات چه در ارتش و چه در پلیس فدرال و چه در سازمان سیا بر کنار نشدند و اولین برکناری مربوط به برکناری جورج تنت رییس سازمان سیا آن هم یکسال بعد از این اتفاق بود.

-          در تصاویری که از ویرانه های پنتاگون پخش شد سوراخ بزرگی مشاهده می شود که هیچ گونه شباهتی به برخورد یک هواپیمای بویینگ 757 ندارد. چرا که هیچ گونه اثری از خرابی های ناشی از اصابت بالهای هواپیما وجود ندارد و ویرانه مذکور به شکل یک حفره می باشد که بیشتر به اصابت یک موشک شبیه است. ضمنا هیچ اثری از قطعات هواپیما در اطراف آن دیده نمی شود و با توجه به عمق حفره به وجود آمده در دیوار ساختمان پنج ضلعی پنتاگون می بایست دم و قسمتهای انتهای هواپیما بیرون از ساختمان قابل مشاهده باشند.

-          طبق اعلام FBI مجریان این حملات همگی آموزشهای لازم خلبانی را دیده بودند اما اشاره نشده که آیا هیچ یک خلبانی حرفه ای بوده اند یا نه؟ و با توجه به اینکه اگر هر یک از این افراد یک خلبان می بوده اند حتما در گزارش FBI قید می شد ، حال جای این سئوال وجود دارد که آیا هواپیماهای قاره پیمای بویینگ 767 و 757 که در حملات یاد شده مورد استفاده قرار گرفته ند مگر هواپیماهای آموزشی بوده اند که هواپیما ربایان بعد از ربایش آنها قادر به هدایت آنها به سمت اهداف منهدم شده و انجام چنین عملیات دقیقی باشند؟ این موضوع در مورد حمله به پنتاگون با توجه به ارتفاع کم دیوار آن نسبت به برجهای مرکز تجارت جهانی و نیاز به مهارت فوق العاده برای اجرای آن اهمیت بیشتری پیدا می کند.

-          در گزارش FBI آمده است که هواپیمای چهارم توسط سیستم پدافند هوایی منهدم گردیده است اما هیچ گاه از محل سقوط آن تصویری پخش نگردیده است.

این چند نکته کوتاه مشتی از انبوه ابهامات موجود که البته باید گفت مستندات دخالت امریکاییان در این حادثه است که البته می توان گفت ملموسترین آنها می باشد. نکات دیگری از قبیل علت فرو ریختن ساختمان سوم در نیویورک در روز دوازدهم سپتامبر، حملات با میکروب سیاه زخم در ماه های بعد از سپتامبر2001، پیشگوییهای نوستراداموس و ایرادات وارد به آن نیز وجود دارند.

و سیعلم الذین ظلموا ایّ منقلب ینقلبون.

+ نوشته شده در  شنبه 21 شهریور1388ساعت 20:18  توسط محسن محمدیان  | 

هوالمحبوب

در بررسی جرایم قضایی می گویند جنون می تواند توجیهی برای بعضی از کارهای غیر عادی و حتی خلاف باشد. مثلا اگر ثابت شود که فردی که به کسی فحش ناموسی دهد یا دزدی کند و یا شخص دیگری را کتک بزند ، دچار جنون باشد مجازاتش با افراد دیگر کمی متفاوت می شود. البته به این معنا نمی تواند باشد که فرد دیوانه مجاز است که هر کاری که می خواهد را انجام دهد بلکه مجازاتش فرق می کند و کمی با تخفیف انجام می شود و بعد از آن مراقبتهای بیشتری از وی به عمل می آید تا بر اثر دیوانگی خسارات زیادی وارد نکند. اما اگر فرد دیوانه کسی را بکشد چه؟ آیا باز هم می توان گفت که وی بر اثر دیوانگی این کار را کرده است؟ ممکن است توجیهی از این دست را باز هم بتوان آورد اما این بار قضیه کمی فرق می کند چون این فرد دیوانه این بار دارد زندگی آدمها را به خطر می اندازد. البته من به مسایل حقوقی کاملا آشنا نیستم ولی جایی که مساله زندگی آدمها در میان باشد این دیوانه دیگر آن دیوانه سابق نیست که مثلا به کسی فحش داده باشد یا شخصی را کتک زده باشد وتصمیم در مورد وی در این مواقع شدیدتر و نزدیکتر به آدمهای عاقل گرفته می شود.

ابراهیم نبوی ، که خود را جزء جنبش سبز هم می داند ، چهار سال قبل در مورد صحبت کردن و رفتارهای مهدی کروبی می گفت که کروبی مثل آدم دست و پا چلفتی می ماند که در یک اتاق پر از شکستنی و تاریک رهایش کرده اید و با هر قدمی که بر می دارد و با هر دستی که به سمتی دراز می کند یک ظرف یا گلدان گرانقیمت را به زمین می اندازد و می شکند.

کروبی یک زمانی مایه تفنن در ایام انتخابات بود و مردم برای دیدن مناظره ها و فیلم های تبلیغاتی اش دست وپا می شکستند و خستگی روزانه خود را با دیدن صحنه هایی نظیر بوسه فرستادن وی برای دختران دانشجو و گریه رییس ستاد میلیاردرش برای فقرا از تن به در می کردند. هر چند که همان موقع هم حرفها و عملکردهایش ساختارشکنانه بود و ستادش مامن و ملجا همه طاغیان و یاغیان بود ولی تمام این حرکات را باید، به قول ابطحی، به حساب این گذاشت که گاهی وقتها کروبی به در لری می زند. اما وقتی کروبی کمر به بدنام کردن جمهوری اسلامی می بندد و برای تصفیه حساب سیاسی با رقبایش ادعاهایی را مطرح می کند که حتی نوریزاده و ربع پهلوی و منشه امیر و رجوی و ... هم تا به حال نگفته بودند دیگر نباید گفت که این دیوانه باز هم لر بازی درآورده است. بلکه باید چشم فتنه را این بار به طور جدی کور کرد تا مفسدان و غارتگران و تبهکاران دیگر مکان امنی همچون کروبی را در درون نظام پیدا نکنند تا درون آن رخنه کنند. از سوی دیگر اگر این بار کروبی و میر حسین موسوی و خاتمی و عالیجناب سرخپوش و فرزندان و خواهر و برادرهای فاسد قسر در رفتند یعنی اینکه نظام در مقابل فساد و ارتداد از انقلاب یک گام بلند به عقب نشسته است که این به آن معنیست که آنها چندین گام به جلو آمده اند ، یعنی اگر امروز فتنه کروبی خوابانده مشود فردا به پشتیبانی همه مرتدین از انقلاب و خانواده فساد باید منتظر ایراد اتهام فساد به رهبری معظم از سوی کروبی هم باشیم.

اندر دیوانگی کروبی همین بس که هر بار کروبی از این دست حرفها می زند باز همگان جرایم بزرگ وی را به یادش می آورند و بی آبرویی وی یک بار دیگربرای مردم تداعی می شود. یعنی اگر زبان در کام فرو بخورد ممکن است ظلم هایی که وی به مردم روا داشته است اندک اندک از ذهن ها پاک شود.

راستی آقای کروبی! رشوه های دویست و سیصد میلیونی شهرام جزایری و زندان مخفی و شکنجه همسران شهدا در آنجا به کنار، خیلی از معتمدین هم می گویند در زمان مدیریت شما در بنیاد شهید یکی از مدیران شما به بیست و پنج همسر شهید تجاوز کرده بود! آیا راست می گویند؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت 17:38  توسط محسن محمدیان  | 

هوالمحبوب

چندین هفته است که به دلیل مشغله کاری اگر فرصتی هم پیدا شود فقط به خواندن مطالب سایتها می توانم برسم و علیرغم علاقه فراوان به نوشتن درد دلهایم فرصت این کار را مشغولیتهای فراوان از من گرفته است. در اوج ایام تبلیغات انتخابات وقتی که توپخانه بی بند و باری علیه دولت عدالت محور به شدت مشغول کوبیدن بود دندان روی جگر گذاشتم و دسترسی نداشتن به اینترنت را تحمل کردم و تنها با تسبیحی که در دستم بود برای تداوم عدالت محوری نذر و نیازم را ادا می کردم. چرا که اعتقاد دارم وصل شدن به منبع لایتناهی و الهی تبلیغات انتخاباتی بسیار پر فایده تر از منابع زمینی و نامشروع تبلیغات است و دولتی که همچون چهار سال قبل با نذر صلوات و دعای در قنوت نماز بر سر کار آید با طوفانهای سهمگین نیز از پای نخواهد افتاد.

وقتی در مرکز فرمانداری شهرستان زرندیه تا نیمه شب بیدار بودیم تا هر صورت جلسه ای که از سر صندوقهای رای می آید را با دوستان مخالف و موافق خود ببینیم و با دیدن هر صورت جلسه غرق شادی می شدیم و دوستانمان که از طرفداران رقیب بودند و حرفی برای گفتن و بهانه ای برای اعتراض کردن نداشتند را می دیدیم ، به خود و طرفداری از احمدی نژاد افتخار می کردیم.

وقتی صف آرایی اصحاب جمل در کف خیابانها و در رویارویی با جریان عدالت محور را دیدم مطمئن بودم که نظامی که با الله اکبر های از سر صدق و اخلاص بر سر کار آمده باشد با الله اکبر ها و سبز پوشیدن های ریاکارانه سرنگون نخواهد شد.

وقتی که رهبر فرزانه انقلاب در نماز جمعه تاریخی 29 خرداد نظر آقای رییس جمهور را به نظر خود نزدیکتر از نظرات سایرین خواندند مهر تاییدی بر انتخابم زده شد تا دیگر تردیدی از سر شبهه ها والقائات در ذهنم ایجاد نشود.

اما وقتی شنیدم که رهبر عزیز کتبا به رییس جمهور مکتبی ابلاغ کرده اند که با معاونت اولی اسفندیار رحیم مشایی مخالفند و تصدی معاونتهای ریاست جمهوری از سوی ایشان را به صلاح نمی دانند ، با وجود مشکلات فراوان در دسترسی به اینترنت بر روی سکوی نفتی سلمان در وسط خلیج همیشه فارس و در نزدیکی مرز آبی با قطر ، هر روز خود را به این در و آن در می زنم که به سایتها مراجعه کنم وببینم که آیا مشایی استعفا داده است یا نه؟ و وقتی می بینم که بعد از گذشت چند روز از این ماجرا هنوز رییس جمهورم در انتخابش تجدید نظر نکرده که هیچ ، هزار و یک دلیل هم برای صلاحیت وی می آورد ، و در پایان نامه ای که به آقا می نویسد می فرماید که بر طبق بند فلان قانون اساسی (و نه بنا بر رای حضرت عالی و به طرفة العین) با استعفای معاون اولم موافقت کردم، دلم می خواهد فریاد بزنم که آقای احمدی نژاد ، مگر نشنیده که می گویند «حسنات الابرار سیّئات المقربین». یعنی حساب تو از سایرین جداست که اگر در اجرای حکم ابلاغ شده ات اندکی تردید کنی گناه کرده ای ، چه رسد به اینکه و ظیفه شرعی خود را یک هفته هم معطل کردی. در اینصورت با موسوی و خاتمی و هاشمی و اذنابشان چه فرقی خواهی داشت غیر از اینکه عده زیادی از دلبستگان به انقلاب و رهبری را نیز دلزده و رنجور کنی. اینجاست که به یاد مطلبی از سهیل کریمی می افتم که نوشته بود «چشمان معیوب اسفندیار ، پاشنه آشیل دولت است».

وقتی بیانیه ضد ولایتی میر حسین در روز یکشنبه 31 خرداد و در روزهای سالگرد کشتار مردم به دست منافقین را خواندم سرتاسر مطلب را یک دهن کجی بزرگ به مقام عظمای ولایت فقیه یافتم و فهمیدم که آقا در زمان ریاست جمهوری چه ها که از دست این فرد نکشیده اند.

اما وقتی خبر انتصاب رحیم مشایی را به ریاست دفتر ریاست جمهوری شنیدم کوهی از غصه در دلم نشست، کم کم بارقه های تردید می رفت که در دلم راه باز کند، بعضی از حرفهای تخریبگرایانه در ذهنم رو به تحقق می رفت، یعنی راست می گفتند که ...

آن هنگام که در بحبوحه تبلیغات انتخاباتی سال 84 احدی تحت تاثیر فضای حاکم جسارت حرف زدن از ولایت فقیه را هم نداشت این شما بودید که گفتید ما به یک لبخند رهبرمان زنده ایم و تمام همّتمان خوشحال کردن ایشان است. پس انتظار این است که همچون همیشه تبعیت محض از ولی فقیه را اثبات کنید چرا که این همه ما هستیم که به تبعیت از ولایت و راه انقلاب نیازمندیم وگرنه انقلاب بدون توجه به اشخاص راه خود را ادامه خواهد داد.

در اردیبهشت ماه سال 84 و در ساختمان بهشت شهرداری این جمله از دهانتان بیرون آمد که: می ارزد که هزاران احمدی نژاد فدای آن اتفاقی شوند که قرار است در کشور بیفتد. ولی آیا به این هم فکر کرده بودی که ممکن است کسانی که به عشق ولایت به احمدی نژاد رای داده بودند به خاطر ولایت از احمدی نژاد هم عبور کنند؟

همچون کلام امیر مومنان که راهنمایی حاکمان را از وظایف مردم می دانست از شما می خواهیم که ولایت پذیری را در عمل هم ثابت کنید چرا که بسیاری از معاندان و معارضان نظام هم در سخن گفتن دم از ولایت می زنند. هر چند گفتن این حرف برایم بسیار سخت است اما باید بگویم مرحبا به غیرت شیخ اصلاحات (با تمام بدیهایی که از خود نشان داد)که تا حکم حکومتی به دستش رسید طرح اصلاح قانون مطبوعات را از دستور کار مجلس ششم خارج کرد امّا....

و اما حرف آخرم اینست که آقای رییس جمهور ، یادت نرود که در روز تنفیذ ، همچون چهار سال قبل دست آقا را ببوسی ، هر چند که تا عذر خواهی نکنی و رحیم مشایی را از ریاست دفترت کنار نگذاری به وظیفه ات عمل نکرده ای ، اما به قول ورشکستگان انتخابات دهم ، برای تجدید نظر هنوز هم وقت هست!

نمی دانم چرا اینقدر دلم می خواهد یک جوری این متن را به دست رییس جمهور برسانم چرا که مثل نوشته های قبلیم فقط یک دل نوشته نیست اما وظیفه من فقط نوشتن بود و ما بقی با قاصدک خبر رسان.

یا علی

 

+ نوشته شده در  شنبه 10 مرداد1388ساعت 18:8  توسط محسن محمدیان  | 

هوالمحبوب

می گویند در زمان پیامبر اسلام(ص) دختری از اشراف زادگان دزدی کرده بود و از آنجا که آن دختر نیازی به آن کار نداشته لذا تمامی شرایط قطع دست را می داشت. عده ای نزد پیامبر رفتند و وی را نصیحت کردند که اگر با وی چنین کنی خانواده ثروتمند وی که از متنفذین در بین اقوام نیز می باشد بر علیه شما اقدام خواهد کرد. اما جمله ای تاریخی از آن حضرت شنیدند که :«امتهای پیشین از بین رفتند چرا که عدالت را بین ضعفا اجرا می کردند اما توان برپایی عدالت در بین اقویا را نداشتند».

می گویند کالچیو یا لیگ دسته اول فوتبال ایتالیا بهترین و البته سخت ترین لیگ فوتبال جهان است. خوب انصافا درست هم می گویند. آدم از دیدن بازیهای ایتالیا واقعا لذت می برد. اما دلیل این کیفیت و البته دوام این کیفیت محصول مدیریت خوب و همچنین عدالتی است که در سطح عالی آن هم در مهد مافیا و پولشویی و جرم در اروپا بر آن اعمال می شود. نشان به آن نشان که چند سال پیش وقتی ماجرای تبانی و ارتشا در فوتبال ایتالیا برملا شد ، پر افتخار ترین تیم تاریخ ایتالیا یعنی یوونتوس به دسته پایینتر تبعید شد! و این چنین است که این لیگ فوتبال هنوز هم جذابیت دارد.

وقتی چند روز پیش شنیدم که رییس مجلس عوام انگلیس با آن همه پدرسوختگی که مردم ما و سایر نقاط دنیا از انگلیس سراغ دارند ، به خاطر فساد های مالی خود و چند تن دیگر ازدیگر از نمایندگان از سمتش استعفا داد، واقعا به حال خودمان تاسف خوردم. چرا که وقتی یکی از بزرگترین مفاسد اقتصادی کشور و به نوعی اسطوره فساد در ایران یعنی شهرام جزایری عرب تا هیات رییسه مجلس نفوذ می کند و رییس مجلس ما را حدود ده سال پیش با دویست میلیون تومان ناقابل خریداری می کند و آب از آب تکان نمی خورد که هیچ ، آن جناب دو بار پیاپی برای انتخابات ریاست جمهوری کاندیدا می شوند و صلاحیتشان هم مورد تایید قرار می گیرد و اجازه تاسیس حزب پیدا می کند و از همه بدتر توپخانه خود را به سمت دولت عدالت محور نشانه  می رود و به خود حق می دهد هر آنچه بر سر زبانش  می آید بگوید با خود می گویم که باید دهانی را که این سخن  از آن بیرون آمده است را طلا گرفت که :«الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم». چرا که انگلیس پلید و کافر که مهد توطئه بر علیه اسلام و مسلمانان می باشد با عدالتی که بین خود اجرا می کند سالهاست مقدرات جهان و نیز جهان اسلام را در دست گرفته است و انصاف بدهید که پیشرف جهان اسلام در دنیا از زمانی آغاز شد که دولتی عدالت محور در ام القرای آن بر سر کار آمد.

و ما نرید الا اصلاح.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 خرداد1388ساعت 17:2  توسط محسن محمدیان  | 

هوالمحبوب

بعضیها می گویند که وقتی آدم پا به سن می گذارد یادگیری برای او مثل نوشتن روی آب می شود. خوب خدا وکیلی راست هم می گویند، چون وقتی این قضیه را با خودم و همه دوستان و همکلاسیهای دانشگاه که مقایسه می کنم می بینم که نسبت به زمان دانشجویی در یادگیری مطالب به صورت کلاسی خیلی تنبل تر شده ام. علت آن هم دلمشغولیهای فراوان و گیر افتادن در وادی کار و مشغولیتها و مسئولییتهای دیگر است که خیال راحت را برای تمرکز جهت یادگیری از ما گرقته است. البته شاید بتوان گفت که ما نسبت به نسلهای قبل کمی تنبل تر شده ایم. علت آن هم واضح است، چون زمانیکه امکانات برای فرد بیشتر مهیا می شود خوب انسان راحت طلب تر می شود و ترجیح می دهد که به سراغ کارهایی که درگیری فکری برایش ایجاد می کند نرود. اما به هر حال این مطلب واقعیتی است که در نسلهای قدیم کمتر و در نسل جدید به خاطر بیشتر شدن امکانات رفاهی برای جوانان واز طرف دیگر سنگینتر شدن مشغولیت و بار مسئولیت والدین به همان نسبت، بیشتر است. به  همین خاطر است که (علی القائده) بیشتر مسئولین ابتدا مدارج علمی را طی می کنند و بعد از کسب تجارب عملی مسئولیت را قبول می نمایند. البته همه جا نقیض های این قضیه پیدا می شود، البته با خصوصیات متفاوت مثل پدیده کردان و یا مرتضی حاجی وزیر آموزش و پرورش خاتمی. بسیاری هم بدون جعل مدرک اما از طریق کانالهای دیگر مسیر سخت کسب مدرک را دور می زنند که ظاهرا غیر قانونی نیست اما وقتی آدم اندکی تامل می کند به خیلی از چیزها شک می کند.

والله اگر خودمان را شاگرد اول در نظر نگیریم به هر حال در زمان دانشجویی با این قضیه بسیار درگیر بودیم که بعضی اوقات اساتید انتظاراتی در حد نامعقول از دانشجویان داشتند و وقتی که کلی برای کاری که تعریف کرده بودند شبانه روزی دوندگی و فعالیت می کردیم آخرش هم کم می آوردیم و وقتی حاصل تلاش خودمان را به محضر استاد تسلیم می کردیم با غر و لند ها و کنایه های بعضا تحقیر آمیز آنان مواجه می شدیم که بابا این دیگه چه کاری که انجام دادی، قابل قبول نیست، ایجاش اشکال داره، اونجاش قابل قبول نیست، باید اصلاحش کنی، لطف می کنم یه هفته بیشتر بهت وقت می دم و قس علی هذا.. چندان فرقی هم بین دانشجویان تاپ و غیره نمی کرد چرا که طبیعت بعضی از اساتید اینگونه است. شاید می خواهند دانشجویان را بیشتر به کار کردن وادار کنند و در این میان هستند عده ای هم که........

این مساله البته در دوران لیسانس کمتر از دوره های تحصیلات تکمیلی یعنی کارشناسی ارشد و دکترا می باشد. چون در آن مقاطع جنبه پژوهشی کار بیشتر است و خوب طبیعتا با این نوع از اخلاقیات استادان بیشتر باید سر و کله زد.

فکر کنم تا اینجا کسی نباشد که با کلیت قضیه مخالف باشد. اما آن علامت سئوالی که می گفتم اینجاست که وقتی می بینی که عده ای از آدمهای شناخته شده که معروف به حاج آقا یا آقای فلانی یا سردار بهمان و غیره می باشند یک شبه دارای مدرک می شوند و باید از این به بعد به ایشان بگویی دکتر فلانی. و این علامت سئوال اینجا پیدا می شود که آیا اینها آن مراحلی را که برای فعالیتهای علمی در زمان دانشجویی گفتم را طی کرده اند و آن سختی های شبانه روزی را در نوردیده اند که توانسته اند دکترا بگیرند یا نه؟ به عبارت بهتر کسانی که بعد از انقلاب مسئولیت داشته اند و دائما در حال کار بوده اند و شاید بتوان گفت که کمترین مسئولیت و دلمشغولی آنان خانواده آنها بوده است آیا فرصت کار پژوهشی در حدی که بتوانند تا دکترا تحصیلشان را ادامه بدهند را داشته اند یا نه.

حال یک گریزی به جایی بزنیم که با مطالب بالا ظاهرا بی ارتباط است اما ارتباط بسیار عمیقی با آن در ادامه کشف خواهد شد.

انتخابات که نزدیکتر می شود صرف نظر از تخریبهای همیشگی که رد و بدل می شود باید حرفها و ایده ها و حتی انتقادات افراد را هم از جنبه های علمی ارزیابی کرد. واینجاست که سطح علمی افراد به کمک می آید که بتوانی درستی و نادرستی صحبتها را کشف کنی. مثلا وقتی کسی که شروع به انتقاد از دولتی می کند که در تاریخ جمهوری اسلامی (حتی بدون احتساب علی کردان!) بیشترین اقشار تحصیل کرده با بالاترین مدارج علمی در آن حضور دارند، باید ببینی که خود وی چگونه آدمیست و وقتی که کاشف به عمل آید که آن جناب سابق بر این فرمانده سپاه بوده و دکترای اقتصادش را هم از دانشگاه آزاد از اسلام قشم دریافت کرده است پی به این حقیقت می بری که وقتی کردان مدرک بی ارزش دارد بسیار بد است اما وقتی دکتر محسن ر. به این ترتیب دکترا می گیرد جای تعجب ندارد که اینگونه فریاد بر آرد که« برای نجات اقتصاد ایران آمده ام»!

با این اوصاف شما بگویید ببینیم علم بهتر است یا ثروت

و یا علم بهتر است یا مدرک

و یا حتی پول بهتر است یا ثروت!؟

ما بعد التحریر:

وقتی خبردار شدم که مشاور سیاسی دکتر ر. محمد مهدی امامی ناصری می باشد بسیار شوکه شدم. حالا  چرایش را فقط می توانم به اینجا آدرس بدهم. بالاخره خود من هم اهل شهرستان ساوه هستم و مطالبی را هم که نقل کرده ام به چشم خود دیده و یا از اقوام درجه یک خود شنیده ام و میدانم که آقای امامی ناصری بدلیل تخلفات بسیار زیاد مالی و سیاسی و انتخاباتی در حوزه شهرستان ساوه و زرندیه رد صلاحیت شده است. اصل خبر هم اینجاستhttp://fardanews.com/fa/pages/?cid=82433

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 اردیبهشت1388ساعت 20:23  توسط محسن محمدیان  | 

هوالمحبوب

بعضی از این رقبا وقتی سوژه برای تخریب دولت کم می آورند سراغ بزرگترین نقاط قوت دولت می روند و آنها را توی سر دولت می زنند. البته این نشان از خبث برخی از افراد دارد که در عرصه رقابت چیزی برای عرضه کردن ندارند و تنها راه تبلیغ خود را تخریب رقیب می دانند. فقط از میان آخرین حرفهایی که زده شد به اظهار نظر در مورد کنفرانس ضد نژاد پرستی ژنو اشاره  می کنم که آقایان کروبی و موسوی آن را افتضاح نامیدند و رییس جمهور و مشاورانش را بابت اینکه در آن عده ای صهیونیست مزدور داد و هوار به راه انداختند و عده ای دیگر هم سالن را ترک کردند ، سرزنش کردند. بسیار مایه تعجب است که با چه منطقی این آقایان این طور آسمان و ریسمان به هم بافته اند که از این موفقیت بزرگ یعنی حمله به موجودیت نا مشروع اسراییل در قلب اروپای مدرن تعبیر به یک شکست و حتی افتضاح می کنند. جالبتر اینکه اینها دقیقا همان چیزی را به زبان می آورند که اسراییلیها و امریکاییها می گویند و با وجود این ابایی هم از تکرار آن ندارند. از طرف دیگر پیروی از خط امام و رهبری و حرکت در خط اصیل انقلاب را چنان بالای سرشان می گیرند که انگار اینها خود ولایت فقیه هستند! اما مطلب وقتی جالب می شود که رفتار و عقاید امام و حتی معصومین را در کنار جملات تخریب گرانه این آقایان قرار دهیم تا ببینیم انگیزه کسب قدرت آنها را تا به کجا به پیش برده است.

از نگاه این آقایان فشارهایی که به دولت جمهوری اسلامی ایران از سوی زورگویان وارد  می شود نشان دهنده عملکرد افراطی دولت در عرصه بین المللی می باشد و شان ملت ایران بیش از آن است که دنیا به آنان اینگونه نگاه کند.

بسیار خوب. آقایانی که دائما دم از خط امام و پیروی از خط رهبری می دهند جواب بدهند که مگر مکرر در کلام امام و رهبری نشنیده اند که اگر با دشمنان سازش کنند و اسراییل را به رسمیت بشناسند صداهای هورا و تشویق دشمن زمین و زمان را بر خواهد داشت. مگر این جمله از امام را هرگز نشنیده اید که در پیامی که برای پذیرش قطعنامه ارسال کردند فرمودند که اگر با ستمگران سازش کنیم آنها دست ما را هم خواهند بوسید؟ آیا عربستان سعودی کشوری عزتمند است که باراک یزید اوباما برای پادشاه نوکر صفتش تعظیم میکند. به صراحت بگویید ، شما که این قدر دم از امام می زنید آیا فتوای قتل سلمان رشدی مرتد را که باعث خروج تمامی سفرای کشورهای عضو اتحادیه اروپا از ایران شد را افتضاح می دانید یا نه؟ مگر حرکتهای رییس جمهور ما در راستای همان تفکر و حرکتهای امام نیست و حرفهایی نظیر نابودی اسراییل دقیقا همان حرف امام نیست؟ یا اینکه شما امام را بصورت مرده می پسندید و فریاد می زنید و قلب تپنده امام که اکنون در پیکر امت اسلامی می تپد را افراط گرایی می دانید؟ شما آیا هرگز این جمله از مقام معظم رهبری را شنیده اید که فرمودند این فشارهایی که در عرصه بین المللی بر ما وارد می شود نشان دهنده قدرت یافتن نظام جمهوری اسلامی است و آنها چون قدرت خود را در حال نابودی می بینند ناچار دست به وارد کردن فشار می زنند تا جلوی قدرت گرفتن بیشتر ما را بگیرند.؟ و یا پیروی از ولایت فقیه را مانوری ماکیاولیستی برای عبور از فیلتر شورای نگهبان می دانید؟ شما که مدام فریاد می زنید که خروج سی یا چهل دیپلمات وابسته به صهیونیستها از اجلاس ژنو در هنگام سخنرانی رییس جمهور ما یک افتضاح برای مردم بود و باعث سرشکستی ملت ایران شد حال آنکه کمتر از پنج درصد حاضران در اجلاس را شامل می شدند و نیز اکثر شبکه های جهانی آن سخنرانی را به طور زنده برای هفتصد میلیون بیننده تلویزیونی پخش کردند و عدو سبب شد تا صدای حق طلبی مسلمانان از زبان رییس جمهوری اسلامی ایران بیان شود. اصلا این چه طرز استدلال کردن است که هر وقت دشمن به ملت ایران فحش می دهد ، افتضاحی است که دولت برای کشور رقم زده است؟ مگر از دشمن انتظاری بجز دشمنی دارید؟ مگر هرگز از امام نشنیده اید که اگر امریکا از شما تعریف کرد بدانید که اشتباهی مرتکب شده اید؟ ممکن است که به این سئوال پاسخ دهید که زندگی مگر جز عقیده و جهاد است؟ و مگر جهاد در راه خدا یعنی مبارزه با کافران و زورگویان در طول تاریخ بشریت برای مومنین هزینه در پی نداشته است؟ به صراحت بگویید که آیا پیامبر(ص) را مقصر آزار و اذیتی که کفار به مسلمانان مکه بعد از هجرت آن حضرت به مدینه روا می داشتند می دانید یا نه؟ مگر نه  این بود که پیامبر به بتهای مشرکان حمله می کردند؟ شما آیا امام حسین(ع) را برای قیام خونینش مقصر می دانید که باعث شهادت بسیاری از بهترین جوانان بنی هاشم و اصحاب پیامبر شد و آن همه مصائب بر اهل بیتش وارد آمد. مگر نه این بود که امام حسین(ع) در مقابل حاکم فاسد زمان خویش سکوت نکرد و بحران آفرینی و ماجراجویی! کرد؟ مگر بجز این بود که قیام امام حسین(ع) باعث شد که اهل و عیال عصمت را، به تعبیر سید بن طاووس در مقتل لهوف ، چادر از سر کشیده در کوچه های کوفه و شام به غل و زنجیر بسته بودند و سنگ باران می کردند و دشنام میداند و باعث همه این مصیبتها قیام امام حسین(ع) بود؟ آیا اتفاقی که آن زمان اقتاد هم یک افتضاح برای اسلام بود که اهل بیتش آنگونه به اسیری رفته بودند و در مجلس شراب به آنان اهانت می شد؟ اگر بود با این طرز استدلال شما آیا مگر غیر از این بود که مقصرش امام حسین(ع) بود و اگر نبود حرکتهای عاشورایی دولت نهم چه تفاوتی با آنها دارد که برای ملت ایران افتضاح شمرده می شوند؟

حقیقت آن است که آقایان بحث اثباتی برای عرضه خود به جامعه ندارند و حیات خود را، همچون موجودات غوغا زیست، در تخریب و انهدام دیگران جستجو می کنند. شاید اثباتی ترین صحبت و برنامه ای که ایشان ارائه کرده اند جمع کردن گشتهای ارشاد بوده است که با تحقق آن گره از کار ملت ایران و محرومین در حال پیشرفت سیستان و بلوچستان و ایلام و بویر احمد گشوده خواهد شد. اینجاست که باید به ایشان گفت آقایان، افتضاح شمایید که از فرط تهی بودن ، افتخارات دولت را چماقی کرده و بر سرش می کوبید.

و ما اُرید  الّا اصلاح
+ نوشته شده در  جمعه 18 اردیبهشت1388ساعت 20:8  توسط محسن محمدیان  | 

امروز آقای لاریجانی در مجلس حرف از پیام آقا برای اجرایی شدن الگوی مصرف می زد و به دولت می گفت که برای انجام این کار اگر احتیاجی به قانون دارد بیاید و مجلس آمادگی همکاری با دولت در این زمینه را دارد. بسیار خوب آقای لاریجانی! اما همگی می دانند که این دولت دولت صرفه جویی می باشد و رویه ای که دولت از زمان شهرداری به دولت تسری داده بود باعث کاهش هزینه ها در بسیاری از بخشهای خود شده است اما شاید باز هم احتیاج به صرفه جویی بیشتر باشد که بسیار هم قابل تقدیر می باشد. اما آقای لاریجانی همیشه گفته اند یک سوزن به خودت بزن یک جوالدوز به دیگران! همین چند ماه پیش بود که آقای کامران نماینده اصفهان مطلبی را افشا و به آن اعتراض کرد که با واکنش منفی و تند رییس مجلس و چند تن دیگر از نمایندگان مواجه شده بود. ماجرا اینگونه بود که مجلس برای نمایندگان فاقد مسکن وام صد میلیون تومانی در نظر گرفته بود تا برای چهار سال نمایندگی دوره هشتم مجلس خانه ای در جنوب و محله های فقیر نشین تهران!!! برای خودشان فراهم کنند.

خوب، بسیار واضح است که این پول که از قضا سی میلیون تومان برای ودیعه و مبلغ هفتاد میلیون برای اجاره خانه برای مدت چهار سال نمایدگی در نظر گرفته شده است بسیار قابل توجه می باشد. چرا که با این پول یعنی هفتاد میلیون میتوان ماهی حدود یک میلیون و چهارصد و شصت هزار تومان در ماه اجاره خانه پرداخت. فی الجمله بماند که  از زمان تصویب این مبلغ برای نمایندگان چند ماهی هم از دوره نمایندگی آنها گذشته بود. پس با این حساب فکر کنم باید به سختی دنبال مسکنی گشت که سی میلیون پول پیش و یک میلیون و چهارصد و شصت هراز تومان اجاره بهای آن را پرداخت چون بسیاری از خانه های لوکس و گران قیمت اجاره ای کمتر از این مقدار را دارند! آقای لاریجانی با عصبانیت از اقدام افشاگرانه حسین کامران می گفت که تازه این مبلغ هم وام است و باز پس  گرفته خواهد شد. بسیار خوب آقای لاریجانی اگر وام هم است آیا امکان این وجود دارد که بقیه مردم هم از این وام ها و یا حتی مقادیر بسیار کمتر از این را هم دریافت کنند یا نه  فقط یک رانتی است در اختیار مجلس؟ آیا نماینده اگر خانه ای در اختیار نداشته باشد و یا در محلات فقیر نشین زندگی کند تمرکز لازم برای تصمیم گیری در مجلس را ندارد؟ آیا شان مجلس و نمایندگا ان پایین می آید اگر نماینده ای مشکل مسکن داشته باشد؟

جواب همه این سئوالات بسیار ساده و روشن است. متاسفانه امکاناتی مثل این وامها رانتهای هستند که که در اختیار نمایندگان مجلس می باشند و نمایندگان مجلس برغم در اختیار داشتن آنها هم  مشاهده می شود که در مجلس به دنبال امور جانبی می باشند و البته این موضوع از ابتدا هم به عنوان یک اپیدمی در مجلش شورای اسلامی وجود داشته است که در هنگام مذاکرات علنی بسیاری از نمایندگان مشغول صحبت کردن با یکدیگر و کارهای جانبی هستند و بسیاری از مواقع مجلس بیشتر شبیه تنبل خانه شاه عباشی می باشد تا یک پارلمان منسجم.

ضمن آنکه تعداد زیادی از نمایندگان شهرستانی هم هستند که در تهران صاحب خانه می باشند. پس آقای لاریجانی! اگر می خواهید که حرفهای آقا در ایام نوروز تا آخر سال بصورت تبیین نشده باقی نماند و اجرایی شود پس لطفا از خودتان شروع کنید. چرا که با حذف این رانت خیلی بزرگ حتی اگر نیمی از نمایندگان شهرستانی هم آن را دریافت کرده باشند مبلغ سیزده میلیارد تومان باید صرف آن کرد که کاملا قابل صرفه جویی می باشد. به این مورد اضافه کنید سهمیه 1200 لیتری بنزین برای نمایندگان شهرستانی جهت سرکشی به حوزه نمایندگیشان، درحالی بسیاری از آنها با هواپیما به محل حوزه های انتخابیشان می روند ، و قس علی هذا....

اما ازطرف دیگر جناب عزت الله ضرغامی هم به کاندیداهای ریاست جمهوری توصیه فرمودند که برای تبلیغات مواظب اسرافهای زیاد در چاپ پوستر و سایر موارد در تبلیغاتشان باشند غافل از اینکه صدا و سیما با پرداختن بی رویه به مصرف گرایی و تبلیغ بی رویه خودآگاه یا نا خودآگاه تجمل گرایی خود یکی از مروجین اسراف و تغییر در ذائقه مردم می باشد. در اکثر فیلمها و سریالهای تلویزیونی خانه ها و خودروهای لوکس و پر تجمل و داستانها وسناریوهایی که حول محور ثروت و مادیات می گردند همگی می توانند گرایشات مردم را به سمت تجمل گرایی و مصرف بی رویه و غیر ضروری صوق دهند. تبلیغ بی حد وحصر انواع جوایز بانکی که در این وانفسای کمبود اعتبارات بانکی انجام می شود و مشخص نیست از کجا تامین می شود نیز از دیگر موارد تغییر دهنده ذائقه مردم است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 فروردین1388ساعت 14:41  توسط محسن محمدیان  | 

خبرگزاری آناتولی ترکیه به تازگی خبری به نقل از یک سایت محلی در شیراز که وابسته به یکی ازانجمنهای بختیاریها می باشد را منتشر نمود که در آن خبری را چند ماه پس از سفر انتخاباتی سید محمد خاتمی به شیراز انتشار می داد. ماجرا از این قرار بود که به هنگام خروج خاتمی از مسجدی در نزدیکی حرم شاهچراغ در شهر شیراز یکی از افراد حاضر در محل لنگه کفشی را به سمت خاتمی پرتاب کرد. این فرد به گفته سایت مزبور یک عرب اهل خوزستان بوده که برای سخنرانی خاتمی خود را به شیراز رسانده بود تا بدین وسیله نسبت به برنامه تغییر ترکیب قومیتی خوزستان و جایگزینی اعراب در این استان که قرار بود در زمان آقای خاتمی اجرا شود و برای بار اول توسط ابطحی رئیس دفترش بیان شده بود، اعتراض کند. این خبرگزاری همچنین یکی از عوامل انصراف خاتمی از نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری را تکرار این نوع اتفاقات در جریان مبارزات انتخاباتی عنوان کرد. به عقیده تحلیل گر آناتولی خاتمی شخصیتی عافیت طلب دارد و تحمل انتقادات و مشکلاتی این چنینی را ندارد. به عنوان نمونه تحلیل گر آناتولی به نحوه مواجهه خاتمی با داشجویان دانشگاه تهران در دسامبر سال 2004 اشاره می کند که در آن خاتمی مستاصل از پاسخگویی به چند دانشجو خطاب به آنها گفته بود که آدم باشید و الّا دستور می دهم از سالن اخراجتان کنند! این خبرگزاری در ادامه این نوع رفتار خاتمی را با رفتار مشابه احمدی نژاد در یکی از دانشگاههای تهران مقایسه می کند که در آن دانشجویان مخالف در جلوی چشم رییس جمهور عکس او را آتش زده بودند و احمدی نژاد همچون خاتمی از کوره در نرفته بود و با قاطعیت اعلام کرده بود که در مقابل این گونه رفتارها هرگز عقب نشینی نخواهد کرد. تحلیل گر آناتولی همچنین آستانه تحمل خاتمی و احمدی نژاد را یکی از عواملی عنوان کرد که ممکن بود خاتمی را در مقابل احمدی نژاد دچار مشکل کند. همچنین نویسنده این دو روحیه متفاوت را دلیل اقدامات بزرگ احمدی نژاد نظیر سهمیه بندی سوخت و تغییر سیاست خارجی و پیشروی در آن عرصه عنوان کرد و خاتمی را بخاطر شخصیت عافیت طلبش فاقد چنین تواناییهایی میداند و دلیل انصرافش از عرصه رقابتهای انتخاباتی را ترس از شکست در این میدان به خاطر ویژگیهای رقیبش احمدی نژاد عنوان کرد و می نویسد که خاتمی ترجیح می دهد که پشت سر میر حسین موسوی باشد تا مسئولیت اتفاقات پیش رو مستقیما متوجه خودش نباشد.

ما بعد الخبر:

تصور کنید سه یا چهار سایت و یا روزنامه اصولگرا خبر فوق را منتشر کنند و این خبر در افواه عمومی بچرخد چه کسی باور می کند که خبر فوق کاملا دروغ است. اصلا چند درصد از خوانندگان خبر به سایت خبرگزاری آناتولی می روند تا متن و تحلیل خبر را بخوانند و از صحت آن مطمئن شوند. اصلا فرض کنیم که آناتولی هم چنین خبری را روی خط قرار داده باشد، از کجا معلوم است که خبر آن سایت محلی درست باشد. و از کجا معلوم اصلا سایتی برای انجمن بختیاریهای شیراز وجود داشته باشد و یا اصلا انجمنی به اسم بختیاریها در شیراز وجود داشته باشد! پس یک ذره بی تقوایی و البته فراست و اطلاعات عمومی در زمینه سیاست و کمی نیز حافظه سیاسی می خواهد که این چنین آسمان ریسمان به هم ببافی و وقتی چنین کنی آنقدر این حوادث در کنار هم جور در می آیند که کسی باور نمی کند ممکن است که اصل خبر دروغ باشد و گرنه تحلیل را که به راحتی می توان از هر اتفاقی حتی عطسه کردن افراد نیز ارائه کرد. نمونه های این گونه خبرها که افراد از آخرت بی خبر بر سایتهای خود قرار داند را می توان در خبر مشابه یعنی پرتاب کفش به احمدی نژاد در ارومیه به نقل از خبرگزاری رویترز آن هم به نقل از یک سایت محلی بی اسم و رسم که در سایتهای آفتاب نیوز، وابسه به حسن روحانی و نیز سایت امروز وابسته به تاج زاده و چند سایت دیگر وابسته به سایر ورشکستگان سیاسی و  انتخاباتی پیدا کرد. سایت آفتاب نیوز در اولین سفر استانی احمدی نژاد به رشت خبری را به مدت تنها چند دقیقه روی خروجی خود قرار داد که در آن گفته شده بود که احمدی نژاد در دیدار با عده ای از زنان رشتی اینچنین گفته بود که: خوب ماشاء الله زنان رشتی برخلاف چیزهایی که از آنها نقل می شود زنان پاک و نجیبی هستند!! و نظیر این خبرها خبری بود که عوامل صهیونیستی در سایتها و وبلاگها قرار داده بودند با این عنوان که در بحبوحه جنگ غزه یکی از اعضاء بلند پایه حماس در مصاحبه با الجزیره گفته بود که همانطوری که یزید بر حسین غلبه کرد ما نیز اسرائیل را شکست خواهیم داد، حال آنکه نه نام و نشانی از مصاحبه کننده ارائه کرده بودند و نه روی سایت الجزیره و در آرشیو آن چنین خبری پیدا می شد.

و سیعلم الذین ظلمو ای منقلب ینقلبون.

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 فروردین1388ساعت 11:18  توسط محسن محمدیان  | 

هوالمحبوب

همین چند هفته پیش بود که رهبر معظم انقلاب در دانشگاه علم و صنعت فرمودند که اگر انقلابی از داخل نپوسد قدرت خارجی هرگز نمی تواند آن را از بین ببرد. همچنین آقا فرمودند که اگر کشور دچار شاه سلطان حسین ها شود کارش تمام است.

امروز که هولوکاست واقعی را در غزه می بینیم به این فکر فرو می رویم که خوب از آغاز روند اسکان صهیونیستها در سرزمین فلسطین این اعراب و حتی خود فلسطینیها بودند که دچار شاه سلطان حسین ها شده اند که نتوانسته اند سرزمینشان را آزاد کنند. زمانی که مبارزان فلسطینی بر علیه استعمار انگلیس که مشغول انتقال صهیونیستها از سراسر جهان به فلسطین بودند عده ای از فلسطینیان بودند که موفق شده بودند شهرهایی از شمال فسطین را از دست انگلیسیها خارج کنند و پرچم خود را بر در ادارات و اماکن آنجا بالا ببرند. اما بعد از کشمکش های درونی و اختلافات این وسط عده ای پیدا می شوند که همچون فخری عبدالهادی به انقلابیون خیانت می کنند و با انگلیسیها همدست می شوند. نمونه دیگر از این دست را می توان در جریان حمله اعراب به اسرائیل بعد از آنکه دیوید بن گورین رسما تشکیل کشوری به نام اسرائیل را اعلام می کند یافت، آنجائیکه اعراب تا دروازه های تل آویو و تا آستانه سرنگونی این رژیم پیش رفته بودند امّا به آتش بسی مرموز تن دادند تا غرب با تجهیز رژیم صهیونیستی حمله وسیعی را بر علیه اعراب تدارک ببیند و نتیجه این جنگ شکست شاه سلطان حسین های عرب و اضافه شدن پنجاه درصد به اراضی اشغال شده توسط رژیم اسرائیل بود.

با روی کار آمدن جمال عبدالناصر و شعارها و اقدامات حماسی که او انجام می داد امید این می رفت که این فرد قوی و متنفذ می تواند مصر به عنوان بزرگترین  و قوی ترین کشور عرب را به عنوان سرنگون کننده رژیم صهیونیستی معرفی کند. اما مجموعه اشتباهاتی که وی انجام داد و دلخوشی بیش از حد وی به حمایت شوروی که می خواست مصر آغاز کننده جنگ نباشد تا از این کشور در مواجهه با اسرائیل حمایت کند، با عث شد تا اسرائیل با یک حمله غافلگیرانه همه مناطقی از فلسطین را که تحت کنترل اعراب بودند را از دست آنها درآورد  و حتی صحرای سینا از مصر را نیز به تصرف در آورد و تا مناخیم بگین آن را سرزمین آزاد شده اسم بگذارد. بعد از مرگ ناصر، محمد انور سادات معاون و دست راست ناصر در کودتا علیه ملک فاروق به ریاست جمهوری رسید  و این آغاز سراشیبی اعراب در قضیه فلسطین بود، به عبارت دیگر و طبق فرمایش رهبر انقلاب شاه سلطان حسین و به تعبیر شهید خالد اسلامبولی فرعون مصر روی کار آمد تا به تدریج مصر روی انفعال و وادادگی را ببیند. سادات یک انقلابی بود که در تمام مراحل کودتا در کنار تمام انقلابیون بود و یک فرد غریبه و نفوذی به شمار نمی رفت. به عبارت دیگر با روی کار آمدن سادات انقلاب افسران مصر از درون پوسید تا بعدها به عنوان پیشروی خیانت و سازشکاری با صهیونیستها لقب بگیرد. اما ماجرا چنین بود که سادات پس از روی کار امدن بلافاصله روند انفعال را طی نکرد بلکه در اوایل کار همان راه جمال عبدالناصر را طی کرد و حتی در سال 1973 با مشارکت سوریه به جنگ با اسرائیل پرداخت اما در اواسط همین جنگ و در حالی که ارتش مصر خطوط دفاعی مستحکم رژیم اسرائیل به نام بارلد را در پشت کانال سوئز شکست و می توانست بسیار آسان تا مرزهای فلسطین اشغالی پیش برود و ضربات کاری به موجودیت اسرائیل وارد کند ناگهان سادات ارتش مصر را در صحرای سینا متوقف کرد و اعلام کرد که دیگر پیشروی نمی کند تا این حماقت سادات باعث شود تا از طرفی ناتو به کمک اسرائیل بیاید و با ارسال تجهیزات ارتش شکست خورده آن را تجهیز کند و از سوی دیگر این اقدام سادات نوعی خیانت در حق سوریه تلقی شود چرا که با آسوده شدن خیال اسرائیل از جبهه مصر دمار از روزگار سوریه در آورد و پس از عقب راندن سوریه به سراغ مصر برود و این بار مصر را دوباره تا پشت کانال سوئز عقب بزند و حتی عده ای از کماندوهای اسرائیلی از روی کانال سوئز نیز عبور کنند. با این شکست بود که سادات مسیر دیگری غیر از مقاومت را انتخاب کرد. در حقیقت سادات وادادگی و حماقت خود در نحوه مبارزه با اسرائیل را به حساب تحولات غیر قابل جلوگیری گذاشت و به این نتیجه رسید که راه حل نظامی دیگر کاربرد ندارد و تصمیم به مذاکره و صلح گرفت. در واقع اگر سادات در جنگ پیشروی کرده بود با آزاد کردن صحرای سینا و نوار غزه قدرت و روحیه اعراب را زیادتر می کرد، این باعث شکست و اضمحلال رژیم اسرائیل می شد. اما سادات چنین فکر کرده بود که با نفوذ در صحرای سینا امتیازی از اسرائیل گرفته است اما حقیقت این بود که صحرای سینا بخشی از خاک مصر بود که اشغال شده بود و پس گرفتن آن از هر راهی حق مسلّم مصر بود. سر انجام این همه حماقت در افتادن انور سادات در گرداب انفعال و در نهایت تصمیم وی برای صلح با اسرائیل بود تا اینکه در سال 1980 قرارداد کمپ دیوید را با مناخیم بگین امضا کرد. هر چند بماند که در جریان مذاکرات بگین حتی حاضر نبود از سینا نیز عقب نشینی کند اما سادات با این کار خنجری از پشت به تمامی مردم ومبارزان فلسطینی از پشت زد و به رسمیت شناختن رژیم صهیونیستی تنها نتیجه این خیانت نبود بلکه سادات به عنوان یک انقلابی مصری و عرب که در خط مقدم جبهه نبرد با اسرائیل قرار داشت با این کار روحیه و انگیزه تمام مبارزان فلسطینی را که اغلب دارای دیدگاه سکولار و غیر مبتنی بر اعتقادات و روحیه جهاد داشتند نیز تضعیف شد و درواقع بذر لقّی به نام سازش را در میان مبارزان کاشت که تاثیر آن را می توان در سازشهای بعدی عرفات و شاه سلطان حسین هاشمی اردنی دید که همگی گرچه از اعراب مبارز و مقاوم در مقابل اسرائیل بودند اما روحیه سازش و عدم ثبات قدم در بین مبارزان برای آزادی قدس را از سازش کار اولیه به ارث بردند. نکته ای که عکس آن ر ا در جریان مقاومت امام خمینی در مبارزه با طاغوت و ثبات قدم در وی دیدیم که برخلاف ذهنیت اکثریت حتی مبارزان انقلابی در نهایت این ایستادگی به نتیجه رسید.

آنچه که امروز در غزه به عنوان یک هولوکاست واقعی مشاهده می شود نتیجه سازش های پی در پی مبارزان واداده ایست که طاقت مقاومت را از دست داده بودند و در نهایت به خفت بار ترین وضعی تن به سازش دادند. تلخی این صحنه هیچ گاه از اذهان مبارزان و راست قامتان پاک نخواهد شد که در جریان امضای پیمان خائنانه اسلو در واشنتگتن، اسحاق رابین حتی حاضر نبود با یاسر عرفات دست بدهد. نتیجه آن شد که عرفات در یک زندان بزرگ به نام مناطق خودگردان زندانی شود و اشغال هشتاد درصد از اراضی فلسطین توسط صهیونیسم را به رسمیت بشناسد و این تا بدانجا پیش رفته است که امروز می بینیم  در مقابل چشم جهانییان و اعراب پست فطرت کودکان غزه قتل عام می شوند و هیچ صدای اعتراضی بر نمی آید و بزودی صدق ادعای این مطلب که تنها راه پیروزی مقاوم و جهاد است انشاء الله با پیروزی مقاومت اسلامی حماس به اثبات خواهد رسید چندانکه با پیروزی حزب الله در جنگ 33 روزه نیز قبلا ثابت شده بود.

+ نوشته شده در  شنبه 21 دی1387ساعت 11:25  توسط محسن محمدیان  | 

راوی: نهم اردیبهشت ماه سنه یکهزار و سیصد و هشتاد و چهار بود که شاه سلطان حسین اصلاح طلب برای گرفتن دکترای افتخاری ، جمعی کاروانی گشت که به قول خود پنجاه و پنج دقیقه در راه بود و اگر نبود ذوق زدگی زاید الوصفی که گرفتن یک دکترای افتخاری دیگر برای وی ایجاد کرده بود ، حکما آنقدر عصبانی نمی شد که بخواهد از شهردار وقت تهران انتقادی به آن شدت کند. البته در پس ماجرا نکته دیگری هم بود که و آن اینکه خوب من و شما که آن موقع تصور نمی کردیم احمدی نژاد دو ماه بعد در انتخابات ریاست جمهوری موی دماغ آنها شود ولی آنها خود خوب تشخیص داده بودند آنچه را که دو ماه بعد همه با چشمان خود دیدند. پس از جایی باید شروع به کار می کردند و چنین شد که چراغ اول را خود خاتمی روشن کرد و از آن پس سکان تخریب را به دست محمد قوچانی و عطریانفر و هاشمی رفسنجانی و مرعشی و... داد. اما این بار همان شیوه قدیمی تخریب را یکسال  قبل از انتخابات همراه با جماعتی زخم خورده از جریان عدالت طلبی آغاز کرد و به نظر می آید تمام همت خود را بر نباختن در این عرصه قدرت طلبی به میدان اورده است. صحبتهای چند روز قبل وی در جمع معلمان خیلی شنیدنیست که قسمتهایی از آن را با حرفها و عملکردهای خاتمی و احمدی نژاد در کنار هم را در ادامه مطلب مقایسه می کنیم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 22 مهر1387ساعت 6:16  توسط محسن محمدیان  |